دیـــــویــــــد
-مامان، اجازه هست ابروهامو بر دارم؟ -مامان: نه -مامان، اجازه هست موهامو زیتونی کنم؟ -مامان: نه -مامان، اجازه هست تونیک صورتی بپوشم؟ …-مامان: نه -................ -مامان، اجازه هست مثل باربی آرایش کنم؟ -مامان: نه -مامااااان یعنی چی من ۱۸ سالم شده ها . . . -مامان: اَاّه سیاوش، خفه میشی؟یا خفت کنم...........
دیـــــویــــــد
ای دوست به خدا دوری تو دشوار است / بی تو از گردش ایام دلم بیزار است بی تو ای مونس جان ، دل ز غمت می سوزد / دل افسرده ی من طالب یک دیدار است .
دیـــــویــــــد
برای کسی بسوز که برای خاموش کردنت از اشکش مایه بذاره . . .
دیـــــویــــــد
حسرتهای یک بی کلاس تو باکلاس شده ای، لبهایت بوی سیگار میدهد، اما من دلم پیش لبهایی با طعم آدامس خرسی مانده است
دیـــــویــــــد
اگر امشب هم از حوالی دلم گذشتی آهسته رد شو غم نبودنت را با هزار بدبختی خواباندم..
دیـــــویــــــد
اگر روزي عاشق شدي قصه ات را براي هيچكس بازگو نكن اين روزها چشم حسودان به دود اسپند عادت كرده است
دیـــــویــــــد
به سلامتیه عشق که مردارو به زانو درمیاره رو گونه هاشون نم میاره آخرش از دل غریبه ها سر در میاره
دیـــــویــــــد
خدایا چنان بنواز دلم را... تا هرجا نفرتی هست عشق باشم... هرجا زخمی هست مرهم باشم.... و هر جا تردیدی هست ایمان باشم
دیـــــویــــــد
زیستن را تفسیر کن تو که دستهایت برترین کلام را که دوست داشتن است تعلیم می دهد و صدای قلبت رگهای مرا بیدار می کند اندوه را تعریف کن ای سپیده محصور ...که در پیکرت روح حساس ابریشم ها جاریست و هیچ کس جز من رنگ چشمانت را نشناخته و عشق را تفسیر کن در پریشان سکوتت زمانی که خیابان رنگ چشمان تورا می گیرد و درختان نامت را نجوا می کنند و من خاطرات ناچیز بودن را در لبخندی به کوچه تاریکی می بخشم و به دری می کوبم که تو می گشایی تنها عبور ستاره ای که شب را می شکند از آسمان ها می گذرم دستهایت را می گیرم و به خورشید می رسم
دیـــــویــــــد
من وتو ....... در کافه ..... کنج دیوار .... روبروی هم قهوه را نخوردیم حرفهایمان به اندازه کافی تلخ بود..
دیـــــویــــــد
اگر قرار است قانونی برای شاد بودن داشته باشید، بگذارید این باشد: برای شاد بودن من لازم نیست حتما چیزی در زندگی ام رخ دهد. من شادم برای این که زنده ام! زندگی موهبتی است که به من داده شده و من از آن لذت می برم
دیـــــویــــــد
هرگر فورا بدبختی کسی را باور نکنید . بپرسید که می تواند بخوابد یا نه ؟ ... اگر جواب مثبت باشد همه چیز روبراه است . همین کافی است ! ... سفر به انتهای شب - لویی فردینان سلی
دیـــــویــــــد
اگر سیبی داشتم نیمی اش برای تو نیمی اش برای من اگر لبخندی داشتم نیمی اش برای تو نیمی اش برای من اما اگر غمی داشتم هیچ به تو نمی دهم همه را حبس می كنم در سینه ام همچون آخرین نفس
دیـــــویــــــد
گيريم كه باخته ام....نه كسي مي تواند به من دست بزند...نه كسي مي تواند من و از صفحه بازي بيرون بياندازد...شوخي كه نيست!!! من شاه شطرنجم.....
#علیرضا-بلوری
13 سال و 3 ماه و 13 روز و 22 ساعت و 44 دقيقه قبل