مولای من! تو را امام غریب مینامند، میدانم بد میزبانی بودند و در مهماننوازی وفا نکردند.
مولای من! بعد از گذشت روزگار، حال تو میزبان ما هستی؛ تو میزبان گریهها و نیازها؛ غمها و دلتنگیهای ما هستی.
تو که غریبی را احساس کردهای! حال غریبهها به آستان کرم تو چشم دوختهاند و به دستان پر مهرت توسل کردهاند.
بابام و زود از دست دادم..
ولی هنوز شمارش تو گوشیمه...
خیلی شده که اشتباهی بهش زنگ زدم و طرف مقابل گفته:دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است تازه فهمیدم که برای همیشه ندارمش...
قرار شد با خدا يك عكس يادگاري بگيريم، قرار شد من لبخند بزنم، قرار شد او به آسمان تكيه كند، قرار شد من يك پيراهن صورتي بپوشم، گفتم: خدايا! صورتي دخترانه است! گفت: عاشقانه است! ضمنا قرار شد خدا هم صورتي بپوشد. گفتم: خدايا! صورتي عاشقانه است! گفت: عاشقانه تر سراغ ندارم! قرار شد عكس را در بهشت بگيريم، گفتم: خدايا! مرا به بهشت راه ميدهي؟ گفت: راهت را پيدا كن! قرار شد من در عكس نشسته باشم، قرار شد خدا ايستاده باشد، گفتم: خدايا! خسته نمي شوي؟ گفت: وقتي تو نشسته باشي خسته نمي شوم! قرار شد اين عكس را قاب بگيريم، گفتم: خدايا! قابش از چوب است يا طلا؟ گفت: مهم نيست قابش چه باشد، مهم آن است كه كجا آويزانش كني! گفتم: خدايا! كجا قاب را بياویزيم؟ گفت:در دلت! بالاي سر عشق!
@HenGamE عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم و پارو زنان سوی تو فرستادم وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شد . . . . . . دیگه گریه نکنیاااااااااااااااااااا ..... باشه..؟
منم بستنی میخوام جاسمین جونم
14 سال و 6 ماه و 14 روز و 4 ساعت و 29 دقيقه قبلاجی جونم چقدرم حوس کرده بودم ...اخ جون بستنی
14 سال و 6 ماه و 14 روز و 3 ساعت و 49 دقيقه قبل
lost be to nemidam hamash male dadashiye mane
14 سال و 6 ماه و 14 روز و 3 ساعت و 41 دقيقه قبلبه این میگن خواهر ....
بیا اجی جون با هم بخوریم
14 سال و 6 ماه و 14 روز و 3 ساعت و 13 دقيقه قبلمال کدوم داداشیته؟
اگه به محمدامین نگفتم 
14 سال و 6 ماه و 12 روز و 4 ساعت و 41 دقيقه قبل