**شعر ِ قشنگ و پرخاطره #بیژن و #مریم . . . بیژن:فریاد نزن ای عاشق،من صدایت را درون قلب خود می شنوم،عشق را با چهره ی عاشق تو با ذهن خود می نگرم،فریاد نزن ای عاشق،فریـــآد نزن. . .مریم:بی سبب نیست چنین فریادم #بی-گناه-در-دام-عشق-افتادم،چه درست و چه غلط زندگیه هم خودم هم تورو برباد دادم،بی گناه در دام عشق افتادم . . .
بیژن:اگه احساسمو می فهمیدی ،قلبتو دوباره می بخشیدی
لحظه ی پایان این دیدار را روز آغازی دگر می دیدی میرم:اگه بیهوده نمی ترسیدم
عشق را آنگونه که هست میدیدم
شاید این لحظه ی غمگین وداع قلبمو دوباره میبخشیدم کـــــــاش از این عشق نمیترسیدم بیژن:ما سزاواریم اگر گریانیم
این چنین خسته و سرگردانیم
ما که دانسته به دام افتادیم
چرا از عاشقی روی گردانیم بیژن و مریم:
وقتی پیمان دلو می بستیم
گفته بودیم فقط عاشق هستیم
ولی با عشق نگفتیم هرگز
از دو ایل نابرابر هستیم
نه گنه کاریم ،نه بی تقصیریم ، من وتو بازیچه تقدیریم ، هر دو در بیراه بی رحم عشق ، با دلو احساس خود درگیریم
بیشتر از همیشه دوستت دارم،گرچه از عاشقیو عاشق شدن بیزارم
زیر آوار فرو ریخته غشق،از دلم چیزی نمونده که به تو بسپارم
تو که همدردی مرا یاری بده ،به من عاشق امیدواری بده
اگه عشق با ما سر یاری نداشت،تو به من قول وفاداری بده،تو به من قول وفاداری بده
#مشاعره . . . *تو به من خنديدي و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلود به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز، سالهاست كه در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت #حميد-مصدق خرداد 1343
دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام ! عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت : )
نیلو
اصلن هیچی سال 69 نمیشهما همه خوشیارو که باهم داریم دیگه چی میخوایم!!!تفریحمون سر جاشِ،آزادیمون سر جاشهِ،کارم که فراوون، موندیم خودمون از توش انتخاب کنیم
من به شخصه با تمام نظرات موافقمدهه،50،60،70،80
آقو ديروز داشتن تو مسجد محل ما غذا ميدادن ما هم رفتيم که يه شيکمي سير کنيم،يه آقوي خارجي کنار ما نشسته بود برگشت به ما گفت:چرا شما داري غذا ميخوري!؟مگه نبايد اينجا نماز خوند!؟گفتيم کاکو اگه ميخواي نماز بخوني برو دانشگاه تهران! گفت مگه اونجا جاي دانشمندا و روشنفکرا نيست!؟ گفتيم اونا که تو زندانن! گفت مگه زندان جاي دزدا نيست!؟ گفتيم آقو اگه اونا برن زندان پس کي مملکتو اداره کنه!!!؟ ها ها ها ها ها...آقو فقط ما نفهميديم چرا بعد از اين مکالمه يه عده لباس شخصي ريختن مارو گرفتن آوردن اينجا همش ميگن بگو با کدوم سازمان همکاري ميکني؟ #Ooops !!!