اگر #پیرزنـی هم ببینم که هنوز با #وسواس مراقب #عروسکهاشه, فکر نکنم جای تعجب و تحقیری بزاره! / حداقل برای منی که بخش بزرگی از #کودکیـم رو با همین #سربازکهام گذروندم / اونوقتا که هیچ صدایی ازم شنیده نمیشد, #نگران میشدن و دنبالم میگشتن, من توی اتاقم با #لشکرکِشیهام #آروم بودم / همیشه #دشمن قویتر بود ولی اکثرا #پیروز میشدم با اینکه گاهی #یار اندکی مونده بود و با #شکست توفیر چندانی نداشت / یهسِری همیشه #قهرمانهای داستانام بودن، جمع کثیری #سیاه-لشکر هم وقتی همون اول #کُشته میشدن بخاطر اینکه #هزینهها بالا نره, دوباره توی جای دیگه و با یه #شخصیت دیگه انجام #وظیفه میکردن و .. . / با #جنگها, #جابجاییها و #خونه-تکونیها تعداد کمی از #سربازکهام باقی موندن، واسهمین چندوقته بصورت جدی دنبالشون میگردم, حتی در به در توی #فروشگاهها ||| اما چه کودکیم بیشتر با #خاطرات#خوب همراه بوده باشه چه #تلخ، هیچوقت #آرزو نداشتم و ندارم که به #گذشتهم برگردم, چه به #تکرار خوشیها, چه به #جبران اشتباهات که اینبار همهچی رو از اول و درست بسازمش, میخوام قدر #داشتههای همین حالام رو بدونم
پسر به بابا : بابا میشه بپرسم شما ساعتی چقدر پول در میارین ؟
پدر : تو نباید دخالت کنی توی این مسائل ! ولی من ساعتی 10 هزار تومان در میاریم.
پسر : بابا میشه 5 هزار تومان ازت قرض بگیرم ؟
پدر : برای این پرسیدی ؟ نه نمیشه تو پول نیاز نداری ( با حالت عصبی )
پسر را بدون اینکه چیزی بگه سرشو میندازه زیر و میره توی اتاقش ... پدر با خودش فکر کرد "چرا من عصبانی شدم ؟ " باید بفهمم واسه ی چی بچه ی 10 ساله 5 هزار تومن پول میخواد !
در اتقاق پسر باز شد ...
پدر : پسرم ببخشید عصبانی شدم بیا این 5 هزار تومن اما اول بهم بگو واسه ی چی میخوای این پولو؟
پسر در حالی که 4 هزار تومن پول از زیر بالشتش بیرون میاورد ... : پدر پولم کمه ... میشه بهم تخفیف بدی ؟
پدر با تعجب : تخفیف ؟ واسه ی چی ؟
پسر : میشه بجای 10 هزار تومن 9 هزار تومن بگیرین و 1 ساعت مال من باشی فردا شب ؟ میخوام فردا شب با هم شام بخوریم ...
پدر سرشو زیر انداخت و اشک از چشماش سرازیر شد...