μøℌαмα∂ґℯẕαヅ
مجــــازی هستیم امــــا دلمــــــان مجازی نــــیست میشکند حواست به تایــــپ کردنت باشــــد!: )
ҳҲ̸ҳღ♥مانیا•ҳҲ̸ҳღ♥
تو پذیرایی رو مبل نشسته بودم،لپ تاپ رو پام هدفون رو گوشام،بسته چشمام،رفته بودم تو رویاهام!(استعداد شاعر شدنم دارم) آره غرق افکارم بودم یهو یه چیزی محکم خورد تو سرم! از جام پریدم که یه قاشق جلو پام افتاد زمین! یعنی قاشقه خورده بود تو سرم! سمت آشپزخونه نگاه کردم دیدم مامان خانوم داره از پشت اوپن اشاره میکنه که هدفونو از رو گوشم بردارم کارم داره! مامانه ما داریم! خداییش دیگه جرأت ندارم تو خونه هدفون بذارم! یهو دیدی بابام کارم داشت تلویزیونو پرت کرد رو سرم! یا شاید هردوشون کارم داشتن یهو دوتایی یخچالو پرت کردن رو من! خانواده اس!
ҳҲ̸ҳღ♥مانیا•ҳҲ̸ҳღ♥
واگذارت بحضرت عباس اگه پیاموخوندى بهش عمل نکنی! بلند شو یه قر بده بشین
ҳҲ̸ҳღ♥مانیا•ҳҲ̸ҳღ♥
یکی ازفانتزیام اینه که : اونی که عاشقشم(البته فعلاچنین فردی نیس)بره بایکی دیگه.منم که نمیتونم ببینم اون بادختردیگه ایه.برم هفت تیروبذارم روشقیقشو یه تیرتقدیمش کنم بعدشم چون عشقم مرده یه قطره اشک براش بریزم و مث قاتلای حرفه ای هفت تیروبذارم توکمرم وبرم... من دیوونه ام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟