صداقت را در نگاهم نديد... شوق را در صدايم نخواند... اشتياقم را نفهميد... ندانست که فقط در کنار او خندانم... چرا در مقابل خطايم پا در مسير غروب نهاد... رفت و تا طلوعى دگر در مقابل دیدگانم قد علم نکرد...
شعر… برای مخاطب خاصم!
انگار غزل آب نباتی شده باشد
وقتی که دو تا لب قر و قاطی شده باشدلب های تو با طعم انار است و دو چشمت
شیری ست …که کم کم شکلاتی شده باشد
این طور نگاهم نکن ، انگار ندیدی !
شهری پی عشق تو دهاتی شده باشد
من با تو خوشم با نمد بر سر دوشم
بگذار که عالم کرواتی شده باشد
یک بار به من حق بده ، لب های کبودم
در لیقه ی موهات دواتی شده باشد
امشب کلی حرفا داشتم باهاش..اینکه ناراحتمو میخاستم مثل همیشه محرم حرفام شه ناراهتیامو بگمش تازشم بهش بگم امروز کجارفتم چیکارکردم اینکه یه نفری رو دیدم با قدوهیکل اون و لباس چارخونه و چقد بهش میومد و منم باخودم شرط بستم واس اونم بخرم و اینکه بگمش اون روسریه که واسم گرفته بود رو دیدم لنگشو ولی اون گرفت خابید
اونوخ میام اینجا پست میذارم میبنم اون زودتر از من گذاشته بدون اینکه من بدونم و براش پست گذاشتم .... بعد میری پروفِش میبنی برات پست زده من ازکجا بدونم اون مریضه؟؟علم و غیبمه
از صبح تب کردم بش نگفتم...از صب ب خاطر ی زنبور لعنتی حالم خوش نیس چیزی نگفتم بهش.از صب دست چپم شده 3 برابر راستی چیزی بش نگفتم... ک چی؟ک نکنه شاید یکم ناراحت شه.ک نگران شه .اونوخ به جا اینکه بگه بهتر باشی میگه...
انقدر بدم میاد از اینا که بهم میگن آخه تو چطوری دلت اومد یه زن غریبه بیاد جای مادرت تو خونه! اولا آخه به تو چه! دوما فوضولیش به شماها نیومده! سوما اصلا به شما مربوط نیست! چهارما مگه اون زن پاشو میذاره رو سر شماها؟ و در آخر اینکه چرا از یه زاویه دیگه نمیبینین قضیه رو! بابام که زنده ست رو چجوری دلم میومود تنهاییشو ببینم؟!مامان که رفته بهترین جا الان راحته!