اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟ و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلاً که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را…..؟؟؟
بعضیها مغزشان «پاکستان» است، کلا نمیفهمند! و حنجره ما از دست ایشان «افغانستان» است؛ و برای همین است که «پاکستان» و «افغانستان» همیشه با هم سر جنگ دارند
آنچه در داستان بزبز قندی بیشتر از همه به چشم میخورد و شک بر انداز است رفت آمد مادر بچه هاست به گونه ای که هیچ وقت در خانه نیست و گرگ نابکار از همین خلاء استفاده میکرد
طی تحقیقات بنده و کاشف بعمل آمده مراودات مشکوکی دیده شده که بز بز قندی به بهانه تهیه علف تازه از خانه خارج میشود اما به محض اینکه دو سه تا کوچه از خانه دور میشود تغییر ماهیت میدهد و به سرعت گوشی خود را که به یکی از خطوط اعتباری ایرانسل تجهیز شده در می آورد و به بی افش زنگ میزند ظرف ۵ دقیقه گوسفند فشنی با یک عدد پژو پارس اسپروت به سراغش می آید و با هم میروند صفا .
پدر که سه شیفته کار میکند مادر هم که میرود صفا بچه ها هم تنها در خانه میمانند . کمترین خطری که تهدیدشان میکند گرگ پشت درب است و بیشترین خطر شبکه های ماهواره ایی که از تلویزیون خانه پخش میشود و آنها بدون نظارت مادر میبینند . اینگونه میشود که بچه شنگول از آب درمی آید.
شنگلول چرا شنگول است مگر این روزها بدون آب شنگولی میتوان شنگول بود .شنگول را باید در ابتدا حد زد بعد به راه راست هدایت کرد و بعد بدنبال ساقی محل رفت و آنرا نیز با چند ضربه شلاق به راه راست هدایت کرد تا دیگر به طفل های معصوم آب شنگولی نفروشد .
مونگول هم که بینوا مونگول است و هپلی .
اما حبه انگور که به غایت چند صندوق انگور است اهل طرب است و زید بازی . آخرین باری که گرگ به خانه بزبز قندی نفوذ کرد با نازک کردن صدا خودش را جای جی اف حبه انگور جا زد بود و وارد خانه شد .
خلاصه نرمال ترین شخصیت داستان همان گرگ است که هدفی منطقی را در کل داستان دنبال میکند و گرنه کلیه شخصیت های داستان به نوعی دچار انحرافات اساسی میباشند.
مردها را نمی دانم اما پدرم آدم دست مادرم را از عشق پس نزد با آنکه خدای را عاشقتر بود شاید و تقصیر خطا را حتی با او شریک هم نشد با آنکه کمی شاید او مقصر تر بود و داغ زمین را هرگز بر مادرم برخ نکشید با آنکه از بهشت کمی سخت تر بود شاید...
اینو از کجا پیدا کردی تو
چش حتمن سر میزنیم آجیل و شیرینیت به راه باشه
14 سال و 5 ماه و 18 روز و 14 ساعت و 42 دقيقه قبلاستاتوست این پُسته شده


14 سال و 5 ماه و 18 روز و 14 ساعت و 38 دقيقه قبلنه دیگه .. عید تموم شده .. هرچی مونده سهمی خودمونه
بیا حالا ی کاریش میکنیم
تووووووووووووولدت مبارک دختر سرزمین معرفت
14 سال و 4 ماه و 13 روز و 9 ساعت و 28 دقيقه قبلبانوی اردیبهشتی .. تولدت مبارک
14 سال و 4 ماه و 13 روز و 9 ساعت و 25 دقيقه قبلبازم مررسی احسان جونم

14 سال و 4 ماه و 13 روز و 8 ساعت و 13 دقيقه قبلمررررررررررررسی خانمییییییی