دیشب مهمون داشتیم ، یه بچه ی ۴-۳ ساله هم داشتن!
بچه که چه عرض کنم ، زلزله هفت ریشتری !
از کله ی سحر دارم پس لرزه هاشو جمع میکنم ، هنوز تموم نشده!
والا ما که بچه بودیم ، همون اول که میرفتیم جایی مامانمون میگفت
“نمیدونین چه بچه ی خوب و آرومیه”!
ما هم گیر میکردیم تو رودرواسی تا آخر مهمونی
میشستیم یه گوشه گلای قالی رو میشمردیم که حرفِ ننه مون زمین نیفته !
اصلا نسلِ بامرامی بودیم ….جزغاله شدیم …حیف
@hani
چند روز پیش یه نفر خط یک رو سوار شد (تجریش - کهریزک) و پرسید که امام زاده صالح (تجریش) این خطه یا نه؟
ما هم گفتیم آره ولی این قطار میره کهریزک ، باید اون یکی رو سوار میشدی ،
آقا این تا اومد به خودش بجنبه درِ قطار بسته شد.
گفتیم اشکال نداره ایستگاه بعدی پیاده شو و خط عوض کن. رسیدیم ایستگاه بعد دیدیم پیاده نشد!
گفتیم چرا پیاده نمیشی؟
گفت : ولش کن امام زاده صالح نطلبید میرم شاه عبدالعظیم!!!!
ینی منفجر شدیم از خنده @omid08
@ᵾ ₰ ᵿ ℓ یبار جوونیام فیلم بروسلی رو دیدم که توش نانچیکو میزد از اون سری خیلی با نانچیکو حال کردم.یروز از دم لوازم ورزشی رد میشدم دیدم نانچیکو داره گفتم وقتش شده که بروسلی جدیدی از ایران ظهور کنه ! یدونه خریدم و اومدم خونه یه تمرینی کنم. چرخوندمش و دیدم که همه چی سیاه شد ! چشمام و باز کردم دیدم که ۲،۳ ساعت هست که افتادم رو زمین !نگو خورده بود تو سرم بیهوش شده بودم... اون لحظه خدا رو شکر کردم که به فیلم لینچان و زورو و شمشیر زنی علاقمند نشدم مگه نه گردن خودم و زده بودم ...(نقل از دوستان)
یه رفیق داشتم(فامیلیش آل علی بود ) یادش بخیر کچل بود همیشه با هم شوخی داشتم شدید ,یه بار زد تو سرم یواشکی(گفتم جبران میکنم) ,فرداش دیدم داره میره سمت مدرسه از پشت با سرعت زدم تو گوشش بد صدایی داد ,بعد دیدم یارو که زدم تو گوشش برگشت ... ای وای اشتباهی زدم این اصلا رفیق من نیستتتت ,نمیدونستم چی بگم ,فقط یادمه تا جایی که تونستم فرار کردم :-)) @محـــمد (نقل از دوستان)
مر30
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 3 ساعت و 36 دقيقه قبلخواهش می کنم بیتا جان...



13 سال و 11 ماه و 15 روز و 3 ساعت و 35 دقيقه قبل