@✿.•*´BITA ✿.•*´ مادر رو به پسر کوچکش کرد و گفت : من نمی دانم چرا همیشه دستهای تو این قدر کثیف است ؟
آیا هیچ وقت دیده ای که دستهای من این طور کثیف باشد ؟
پسر جواب داد : ولی مادر جون من که دستهای ترا وقتی شش ساله بودی ندیدم !
@aynor یه خواهر برادر دوقلو تو فامیلمون داریم اسمشون شاهین و شهین هستش، بندگان خدا برای ادامه تحصیل رفتن ایتالیا توی فرودگاه یارو دیده اسم جفتشون Shahin هستش و اسم پدر و تاریخ تولد و همه چیزشون یکیه، هر دو رو برگردوندن!
نصفه شبي دارم درس ميخونم مادر اومده تو اتاق ميوه داد بهم. خواست بره بيرون گفت زبونتو ببينم! منم زبونمونو در آوردم يهو گفت سلام رکس. بعدم خوشحال و خندان رفت بيرون. نميدونم خنده و شادي به چه قيمت آخه؟ آخه فک و فامیله که داریم؟ @ℌαღ☤∂
@خاتـــــღـــــــون ツ به خواهرزادم که دوم دبستانه میگم : خوشحالیا، همش تعطیلی؟
میگه: برو دایی واقعا تعطیلیا! اقتصاد کشور فلج شد رفت پی کارش،
بعد بمن میگی خوشحالم؟ برو پلی استیشنتو بازی کن دایی!
آخه فک و فامیله که داریم؟
@خاتـــــღـــــــون ツ پدر بزرگ رو به نوه:بدو برو قایم شو امروز مدرسه رو پیچوندی معلمت اومده دنبالت نوه: نـــــــه، شما باید قایم شی، ... من بش گفتم نمیام چون شما فوت کردین!!!
@✓ سپـیـבـღ جـے گــیلــے❥ یک روز صبح ، فرزند چهارساله ام ، وقتی از خواب بیدار شد ، خیلی پکر بود. اخم کرده بود و در خودش فرورفته بود . او را روی زانویم نشاندم و نوازش اش کردم و پرسیدم : چته عزیزم ؟ چرا ناراحتی؟ گفت : حوصله م سر رفته.
پرسیدم : آخه چرا ؟
گفت : همه ش شب می شه، صبح می شه؛ شب می شه صبح می شه...!
بی اختیار گریه ام گرفت . و به فرزندم که با تعجب مرا نگاه می کرد ، گفتم : من تازه در سی سالگی به این فکر افتادم ، روزگارم این است .
ببین تو که در این سن و سال وارد این عوالم شده ای چه خواهی کشید!
وقتی ناراحتین از ۱ تا ۱۰ بشمرین. اگه آروم نشدین تا ۲۰ ادامه بدین نشد تا ۳۰ و همینجور ادامه بدین تا بشین. من الان به ۲۱۶۶۶۵۰۰۰۹۶۸۷۱۱۲۰۰۱۲ رسیدم @نیلوبانو ^_^
واقعاً . . ممنونم گلم / خ قشنگ بود . .

14 سال و 17 ساعت و 42 دقيقه قبلبوووووووووس خواهش
14 سال و 17 ساعت و 17 دقيقه قبل