@✿.•*´BITA ✿.•*´ مادر رو به پسر کوچکش کرد و گفت : من نمی دانم چرا همیشه دستهای تو این قدر کثیف است ؟
آیا هیچ وقت دیده ای که دستهای من این طور کثیف باشد ؟
پسر جواب داد : ولی مادر جون من که دستهای ترا وقتی شش ساله بودی ندیدم !
@ツkhale khatereツ يني از اين حس گندتر ديگه وجود نداره ظهر ميخوابي بعد كه بيدار ميشي هيچكي نيست همه ي چراغا هم خاموشه نميفهمي شب خوابيدي الان صبحه يا ظهر خوابيدي الان شبه!
@aynor یه خواهر برادر دوقلو تو فامیلمون داریم اسمشون شاهین و شهین هستش، بندگان خدا برای ادامه تحصیل رفتن ایتالیا توی فرودگاه یارو دیده اسم جفتشون Shahin هستش و اسم پدر و تاریخ تولد و همه چیزشون یکیه، هر دو رو برگردوندن!
یارو نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش ... مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت ... مرده یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعدا ... مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه ... مرده گفت : حدداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر ... مرگ قبول کرد و مرده رفت شربت بیاره. توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت ... مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت . مرده وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد نوشت آخر لیست ... و منتظر شد تا مرگ بیدار شه ... مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت ... بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم ... )) @aloNE**
@عطی لایکی ヅ در کارتونهای زمان بچگیمون تارزان لخت بود، سیندرلا ۱۲ شب به بعد میومد خونه، پینوکیو دروغ میگفت، بتمن با سرعت بالای۲۰۰ مایل بر ساعت رانندگی میکرد سفیدبرفی توی یه خونه با هفت تا مرد زندگی میکرد و پاپای پیپ میکشید و تاتــــو داشت... پس تقصیر ماها نیست.الگوهامون مورد داشتن !
مارگیری نشسته بود دم لونه یه مار خوش خط وخالی.می خواست بگیردش.یکی از اولیای خدا که منطق حیوانات رو هم ادراک می کرد از اونجا می گذشت.ماره رو کرد به این عبد صالح خدا و گفت: این می خواد منو بگیره.خیال کرده می تونه منو بگیره.رفت و بعد از چند دقیقه که برگشت دید که اون شخص ماره رو گرفته و گذاشته تو کیسه داره می بره.به ماره گفت تو که گفتی نمی تونه منو بگیره.پس چی شد؟ماره گفت:من عاشق یکی از اسماء خداوند هستم.این منو قسم داد به اون اسمی که عاشقشم. گفت خستم کردی دیگه بیا بیرون.اسم محبوب منو آورد منم به خاطر عشق به محبوبم اومدم بیرون.گفتم ولش کن اسم حبیبم رو برده بذار برم تو دامش
@× کـدئـیـن ×
مرسی گلم قشنگ بود...
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 48 دقيقه قبلچي بود منظورشون من متوجه نشدم
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 59 دقيقه قبلمنظور کی؟
13 سال و 11 ماه و 3 روز و 23 ساعت و 55 دقيقه قبلمن؟فقط خطاب بود