دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

bita
امتیاز: 277.2

دنبال‌شدگان

(172 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(118 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

bita
bita

@✿.•*´BITA ✿.•*´ مادر رو به پسر کوچکش کرد و گفت : من نمی دانم چرا همیشه دستهای تو این قدر کثیف است ؟ آیا هیچ وقت دیده ای که دستهای من این طور کثیف باشد ؟ پسر جواب داد : ولی مادر جون من که دستهای ترا وقتی شش ساله بودی ندیدم !

این ارسال را بازنشر کرده است.
bita
bita

@ツkhale khatereツ يني از اين حس گندتر ديگه وجود نداره ظهر ميخوابي بعد كه بيدار ميشي هيچكي نيست همه ي چراغا هم خاموشه نميفهمي شب خوابيدي الان صبحه يا ظهر خوابيدي الان شبه!

bita
bita

@وحید خالم آش نذری پخته امروز .. پسر خالم از صبح رفته آرایشگاه تا نیم ساعت پیش که اومده .. بهش میگم این کارا واسه چیه ؟ میگه میخوام برم نذری هارو بدم به همسایه ها زشته جلو دختراشون تیپ نزنم ..

این ارسال را بازنشر کرده است.
bita
bita

@۩۞۩وحید۩۞۩ محض رضای خدا یکی واسه این مادرا شفاف سازی کنه ...! . . . . . . . . . . . . . . . اگه یه لباس جدید میخریم معنیش این نیست که میتونی قبلی رو دستمال گردگیری کنی...

bita
bita

@mayam بابام تصمیم گرفته رابطشو با من دوستانه کنه! دیروز انقد قلقلک داد که کبود شدم! تازه یه بار شوخی شوخی داشت جدی از پله ها پرتم میکرد پایین!

bita
bita

@یاس از داخل پذیرایی صدایی میشنوم :سعــــــــــــــــــــید ، به خدا تو آخر ایدز میگیری تو این [!] بوک ! پاشو برو نون بخر

bita
bita

@✔ عـلـ[بابا]ــی ميخوای همه فاميلاتو يه جا ببيني؟ . . . . ... . . . . . . . . . كافيه با دوس دخترت/دوست پسرت بري بيرون...............

bita
bita

@¸.•♥yalda♥•.¸ یکی از فامیلامون خیلی دوست داره خودشو مایه دارنشون بده...یه شب شام خونشون بودیم ,بعد شام مثلا"میخواست کلاس بذاره..دخترشو که 8-9 سالشه صدا کرد... دستشو کرد تو جیب پیرهنش یه تراول 50000داد به دخترش گفت:نیایش بیا بابا داشت یادم میرفت اینو ببر بنداز تو قلکت....دخترشم با اخم گفت: نمی خوام بابا ...الان پول میدی دوباره چکت میخواد برگشت بخوره میای قلکمو میشکنی پولای خودمم بر میداری...نمیخوام... نیایش باباهه من وخونوادم

bita
bita

به خواهر زادم میگم علم بهتر است یا ثروت ؟؟؟میگه یه خاله خل و چل داشته باشی که راه به راه بهش بخندی از جفتشم بهتره )@moojtaabaa

bita
bita

@سارا : ) يك حقيقت تلخ : . . . . . . . . توی کلاسی، ساعت 9:30 صبحه، 5 دقیقه چشمات رو میبندی ... و حالا ساعت 9:31 است توی رختخوابتی، ساعت 6 صبحه، 5 دقیقه چشمات رو میبندی ... و حالا ساعت 7:45 است

این ارسال را بازنشر کرده است.
bita
bita

@aynor یه خواهر برادر دوقلو تو فامیلمون داریم اسمشون شاهین و شهین هستش، بندگان خدا برای ادامه تحصیل رفتن ایتالیا توی فرودگاه یارو دیده اسم جفتشون Shahin هستش و اسم پدر و تاریخ تولد و همه چیزشون یکیه، هر دو رو برگردوندن!

این ارسال را بازنشر کرده است.
bita
bita

یارو نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش ... مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت ... مرده یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعدا ... مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه ... مرده گفت : حدداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر ... مرگ قبول کرد و مرده رفت شربت بیاره. توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت ... مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت . مرده وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد نوشت آخر لیست ... و منتظر شد تا مرگ بیدار شه ... مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت ... بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم ... )) @aloNE**

bita
bita

هیجان انگیزترین, قشنگ ترین, و دلنشنین ترین جمله دوران دانشگاه: . . . . . . . . . . . . . استاد نمیاد...کلاس تشکیل نمیشه..! @شقایق

این ارسال را بازنشر کرده است.
bita
bita

@عطی لایکی ヅ در کارتونهای زمان بچگیمون تارزان لخت بود، سیندرلا ۱۲ شب به بعد میومد خونه، پینوکیو دروغ میگفت، بتمن با سرعت بالای۲۰۰ مایل بر ساعت رانندگی میکرد سفیدبرفی توی یه خونه با هفت تا مرد زندگی میکرد و پاپای پیپ میکشید و تاتــــو داشت... پس تقصیر ماها نیست.الگوهامون مورد داشتن !

این ارسال را بازنشر کرده است.
bita
bita

مارگیری نشسته بود دم لونه یه مار خوش خط وخالی.می خواست بگیردش.یکی از اولیای خدا که منطق حیوانات رو هم ادراک می کرد از اونجا می گذشت.ماره رو کرد به این عبد صالح خدا و گفت: این می خواد منو بگیره.خیال کرده می تونه منو بگیره.رفت و بعد از چند دقیقه که برگشت دید که اون شخص ماره رو گرفته و گذاشته تو کیسه داره می بره.به ماره گفت تو که گفتی نمی تونه منو بگیره.پس چی شد؟ماره گفت:من عاشق یکی از اسماء خداوند هستم.این منو قسم داد به اون اسمی که عاشقشم. گفت خستم کردی دیگه بیا بیرون.اسم محبوب منو آورد منم به خاطر عشق به محبوبم اومدم بیرون.گفتم ولش کن اسم حبیبم رو برده بذار برم تو دامش @× کـدئـیـن ×

این ارسال را بازنشر کرده است.