«shayan»
انسان ازجنگ،زلزله وسیگارنمی میرد.........انسان راروزی، لبخندایی که نمی زند،اشکایی که نمی ریزد،خواهد کشت...!
«shayan»
ماه رمضان رفت...............حالا باخیال راحت می تونی قسم بخوری که دوسم داری...............!!!
«shayan»
برای تنوع هم که شده................ گاهی باش...!!!
«shayan»
نهنگی برای خودکشی به ساحل زد!کمی انطرف تر,انسانی به دریا............!!!
«shayan»
کم کم دارد به"بغض هایم"خمس تعلق می گیرد....................!!!
«shayan»
دو رکعت خواب......به نیت دیدن تو.......حوالی ان رویای ناتمام......"منتظرت هستم"......
«shayan»
اراسته امد وچه اراستنی/پیراسته زلف خود,چه پیراستنی/نشست به می خوردن وبرخاست به رقص/به به چه نشستنی,چه برخاستنی...
«shayan»
نه هرکه چهره برافروخت,دلبری داند...نه هرکه اینه سازد,سکندری داند
«shayan»
نیست برلوح دلم جزالف قامت یار.....چه کنم حرف دگریادنداد استادم
«shayan»
توقدبینی,مجنون جلوه ی ناز....توچشم و او نگاه ناوک انداز
«shayan»
تاجان ندهم,برسرمن بازنیاید.....درخانه ام,ان خانه براندازنیاید
«shayan»
مرا دست به دست کنید........تابرسم به "د س ت ا ن ش"
«shayan»
در سینه دلی گم شده.....تهمت به که بندم !؟غیر از "تو" کسی راه به این خانه ندارد......!