«shayan»
دنیای ما پر از دستهایی است که خسته نمیشوند..... از نگه داشتن نقابها......!!!
«shayan»
این روزها هیچ دری به رویم باز نیست،جز در پاکت سیگارم...تو چگونه ای!؟
«shayan»
تراشکار ماهری شدم..................بس که تونیامدی ومن برای دلم بهانه تراشیدم....!!!
«shayan»
اگرهم بروی,هیچ اتفاق خاصی نمی افتد!!!فقط من ذره ذره ایوب می شوم.......!!!
«shayan»
"دل"......................این کلمه بی نقطه,گاهی برایت تنگ می شود تاحد یک نقطه.....!!!
«shayan»
لکنت زبان هم بهانه خوبیست;برای مزمزه کردن "اسمت"..........
«shayan»
شاید ارام تر می شدم,فقط وفقط.........اگرمی فهمیدی.......حرف هایم به همین راحتی که می خوانی,نوشته نشده اند........!!!
«shayan»
من گمان می کردم رفتنت ممکن نیست..............رفتنت ممکن شده...............حالا باورش ممکن نیست........!!!
«shayan»
وقتی به"گذشته"برمی گردم...............از"حال"می روم....!!!
«shayan»
الزایمر همیشه درد نیست..................گاهی درمان است....!!!
«shayan»
وقتی که به تو می نگرم...............چشمم غرق تماشای نگاهم می شود.....!!!
«shayan»
بازم فراموش کردم..........فراموشت کنم......!!!
«shayan»
بعضیا خیاط نیستند............ولی خوب به ادم وصله می چسبانند...!!!
«shayan»
دلتنگ که شدی,پیش من بیا!!!کمی غصه هست........باهم می خوریم.....!!
«shayan»
در رقابت عقربه های ساعت بایکدیگر.............همیشه,بازنده چشم من است.......!!!