پرتغال کوکی
غلامحسین یعنی ارباب و مولامون امام حسین علیه السلام هستش ... امیر حسین یعنی امیر و سرورمون امام حسین علیه السلام هستش ... از خود میپرسم : ممکنه غلام پیروی از اربابش نداشته باشه ؟؟ ممکنه مامور اطاعت از امیرش نداشته باشه ؟؟ نگاهی به زندگیم میندازم و به خودم میگم : بینی و بین الله، در زندگی امیرحسین و غلامحسین بودم یا غلامیزید و امیر یزید نفس ...
پرتغال کوکی
بر خاک افتادن ... لیاقت و سعادت می خواهد، اگر که در برابر خداوند متعال باشد ، ذلت و شقاوت می خواهد ، اگر در برابر غیر خدا باشد ؛ ... پس لیاقت و سعادت برایت آرزو دارم ...
پرتغال کوکی
گیله مرد میگفت : لازمه تا در زندگی بعضی وقتها به بن بست برسیم، تا که یاد بگیریم : * اتکامون فقط به پاهای رونده مون نباشه ( گاهی یه روزی و یک جایی، کارایی شون رو از دست میدن ) * به زمین و جاذبه اش که چسبیده باشی ، راههای رسیدنش بالاخره یک جایی تو رو متوقف می کنن * اگر مقصدت رو مشخص نکرده باشی ، و اگر برای رسیدن به مقصد و مقصودت یک نقشه راه تهیه نکرده باشی ، کوچه های بن بست زیادی انتظارت رو میکشن * واینکه تو اختیار و حق انتخاب داری ، ممکنه به بن بست رسیده باشی؛ ولی قرار نیست که در بن بست بمونی ... * بعضی وقتها باید برگشت، از مسیر اشتباهی که اومدیم ...
پرتغال کوکی
ای بی معرفت، اینه رسم رفاقت؟ مواظب باش وقتی شیطان را لعنت میکنی یا در حج رمی جمرات میکنی شیطان به تو نگوید «ای بی معرفت، این هم رسم رفاقت است؟ انسان که رفیقش را لعنت نمیکند، انسان به رفیقش سنگ نمی زند» اول رفاقتت را با شیطان قطع کن ، بعد او را لعنت کن و سنگ بزن. آیت الله مجتهدی تهرانی
پرتغال کوکی
به گیله مرد میگم: به نیمه عمر رسیدم. با تعجب میگه: مگه از مدت عمرت خبر داری که تقسیم بر دو کردی و میگه نیمه عمر ... و ادامه داد : دوست من ، ایشالا خدا بهت عمر طولانی بده ، ولی کسی از فرداش مطمئنه که زنده ست یا نه ؟! اجل خبر نمیکنه ... چه بسیار آدمهایی که صبح بیدار شدیم و در کمال تعجب گفتند که : رفت ... / جملات زیبا گیله مرد
پرتغال کوکی
آینده کتابیست که امروز مینویسی! چیزی بنویس که در آینده از خواندن آن لذت ببری ... / منبع : وبلاگ هفتمین ستاره
پرتغال کوکی
صدفهای دریا ، صدای دریا را با خود دارند، و فلسهای ماهی بوی ماهی را؛ کاش کاری کنیم که در زندگی و بودنمان ، عطر و بویی از انسانیت، دنیا را احاطه کند ... کاش کاری کنیم ... منبع : با اندکی تغییر وبلاگ هفتمین ستاره
پرتغال کوکی
قابل توجه آنهایی که از ساز مخالف و باد مخالف و جریان ناموافق زندگی می نالند و نا امیدند : " باد بادک زمانی اوج میگیرد که با باد مخالف روبرو شود ... " تو میتوانی ، کا[!]ت اراده و تلاش کنی ، امید به خدا با ماست ...
پرتغال کوکی
در کیسه ی زندگی چه داریم ؟ اکنون، اکنون، اکنون ...
پرتغال کوکی
مایکل، راننده اتوبوس شهری، مثل همیشه اول صبح اتوبوسش را روشن کرد و در مسیر همیشگی شروع به کار کرد. در چند ایستگاه اول همه چیز مثل معمول بود و تعدادی مسافر پیاده می شدند و چند نفر هم سوار می شدند. در ایستگاه بعدی، یک مرد با هیکل بزرگ، قیافه ای خشن و رفتاری عجیب سوار شد او در حالی که به مایکل زل زده بود گفت: «تام هیکل پولی نمی ده!» و رفت و نشست. مایکل که تقریباً ریز جثه بود و اساساً آدم ملایمی بود چیزی نگفت اما راضی هم نبود. روز بعد هم دوباره همین اتفاق افتاد و مرد هیکلی سوار شد و با گفتن همان جمله، رفت و روی صندلی نشست و روز بعد و روز بعد این اتفاق که به کابوسی برای مایکل تبدیل شده بود خیلی او را آزار می داد. بعد از مدتی مایکل دیگر نمی تواست این موضوع را تحمل کند و باید با او برخورد می کرد. اما چطوری از پس آن هیکل بر می آمد؟ بنابراین در چند کلاس بدنسازی، کاراته و جودو و ... ثبت نام کرد. در پایان تابستان، مایکل به اندازه کافی آماده شده بود و اعتماد به نفس لازم را هم پیدا کرده بود. بنابراین روز بعدی که مرد هیکلی سوار اتوبوس شد و گفت: «تام هیکل پولی نمی ده!» ... ادامه در نظرات: