پرتغال کوکی
مادربزرگها همه چیز رو می دونند هر چی باشه اونها معلم و مادر مادرت هستند ... ================================== مادربزرگ افسانه ی قشنگی در مورد تولد بچه و گریه ی اون میگفت ... میگفت موقعی که زمان بدنیا اومدن بچه میشه و درد مادر شروع میشه ؛ هیچ بچه ای راضی به بدنیا اومدن و تولد نیست ... به ناچار ، مشتی طلا و جواهر تو دستهاش میریزند و طمع باعث میشه تا قبول کنه و بدنیا بیاد . پس از بدنیا اومدن وقتی مشتش رو باز میکنه و اونو خالی میبینه گریه و زاری رو شروع میکنه مشتم رو باز میکنم و هنوز اونو خالی میبینم ...
در جملات زیبا


مشخصات


2 


