Ehsan
زندگی باغی است که با عشق باقی است مشغول دل باش نه دل مشغول بیش تر غصه های ما از قصه های خیالی ماست و بدان اگر فرهاد باشی همه چیز شیرین است روز های سرد آذر ماهت خوش ,,,
Ehsan
قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست. چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!
Ehsan
برای ما غربت نشینان شب یلدا هم مثل شبهای دیگه است .
Ehsan
امشبم ميگذرد بي تو...!! اما دقيقه اي بيشتر از ساير شبها ... و آن يك دقيقه به اندازه تمام عمر پيرم ميكند!!
Ehsan
با آمدن زمستان اجاق خاطرها را روشن بگذاریم تا دچار سردی فاصله ها نشویم. شب یلدای همه شما اعضای خانواده رادیو جوان مبارک!
Ehsan
يلدا يعني بهانه اي براي در کنار هم شاد بودن و زندگي يعني همين بهانه هاي کوچک گذرا. يلداتان مبارک و زندگيتان پر از بهانه هاي شاد ,,,,
Ehsan
به قدری دلم، تنگ میشه برات، که آب از سر فاجعه میگذره زمین و زمان با خبر میشنو، دلم آبروی منو می بره به قدری دلم تنگ میشه برات، که نه میشه گفتو نه میشه نوشت یه جوره عجیبی که حس میکنم، تنم تُردِه از بوی عطر بهشت تو دنیای کوچیک من شب به شب، چراغونیه ماه و آه و غمه مگه جای خالیتو پر میشه کرد؟ تو نیستی همیشه یه چیزی کمه تو قلب اتاقم همیشه یه شمع، به یاد تو روشن میمونه تا صبح مگه خواب راحت منو میبره؟ چقدر جغد گریه می خونه تا صبح..
Ehsan
دلخوشم که هر چه از من دور شوی از آن ســوی کُرۀ زمین به من نزدیکــــــ تر می شوی ! فقط ترسم مبادا گالیـله اشتبــاه کرده باشــد...! ,,,,,
Ehsan
با صدای بی صدا مث یه کوه بلند مث یه خواب کوتاه یه مرد بود یه مرد با دستهای فقیر با چشمهای محروم با پاهای خسته یه مرد بود یه مرد ....
Ehsan
شنیــده بودم که "خاک سرد است". ایـــن روزها اما انگار آنقـــدر هوا ســـرد است، که زنــده زنــده فراموش می کنیــم یکدیگـــر را...
Ehsan
افراد مـــوفــــق لزوماً آنهایی نیستند که تصمیم های صـــحـــیح می گیرند ، بلکه آنهایی هستند که تصمیماتشان را ســـریعـــاً تصـــحیـــح می کنند.
Ehsan
مهربانی را اگر قسمت کنند من یقین دارم به ما هم می رسد ادمی گر ایستاد بر بام عشق دست هایش تا خدا هم می رسد ,,,
Ehsan
روشن فکر ها جرات کنید حقیقی باشید.جرات کنید زشت باشید!خود را همان که هستید نشان دهید.هرچه میخواهید باشید فقط خودتان باشید! انســــــان باشید!
Ehsan
روشن فکر ها آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !! امشب موقع خواب ، بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی ... بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی ... بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی ... فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟! جوجه ها را بعدا با هم میشماریم....
Ehsan
مامانم یه ظرف انگور گذاشت روی میزم من هم هی میخوردم، بعد از ده دقیقه اومد بردش! گفتم چرا میبری؟ گفت یادم رفته بشورمش! امنیت جانی ندارم من :