Ehsan
دلم میخواهد صبح با نوازش ِ نسیم دستهای مهربان تو بیدار شوم .... و روزهایم با عطر دل انگیز لبهای تو شروع شود....
Ehsan
همه چیز را فروختم جز آن صندلی که جای تو بود ! شاید آن روز که برگشتی خسته باشی ....
Ehsan
هم اکنون : جمعه 25 آذر ماه 1390 . به وقت تهران عزیز ( ایران سرافراز ) به وقت آمدن ات ، ای رویای زیبا ، که روح من تشنه ی قطره ای از تو ، سال هاست لبان خشکیده اش چون شوره زار ارومیه گشته است ، جرعه ای از زندگانی به من ببخشای تا با همت خویش ، خار های تنیده بر پیکر سرزمین ام ، پاره تن ام را بر کنم . من یک نفر نیستم ، من بیشمارم ای واژه ی آزادی ... اینجا ایران ، در چنین روزی خانواده ی دلنوشته های دلنشین کلبه ی خویش را به همت حضور شما نیک اندیشان بنا کرد . در این روز زیبا در کنار هم خواهیم بود ...
Ehsan
vvvv چه بسا سگهایی بر روی اجساد شیرها رقصیدند، شادی کردند و خود را بزرگ پنداشتند، ولی نمی دانستند شیر، شیر میماند و سگ، سگ ,,,,,,,,,,,,,,,
Ehsan
صدای تلفن , پسری را از خواب بیدار کرد ... پشت خط مادرش بود . پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟ ... مادر گفت :25 سال قبل درهمین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی ... فقط خواستم بگویم تولدت مبارک. پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت ولی مادر دیگر در این دنیا نبود ,,,,,,,,,,,
Ehsan
دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد. پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون: لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست باعشق : روبرت دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون: روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان ,,,,,
Ehsan
خداوندا ! خداوندا قرارم باش و یارم باش ... جهان تاریکی محض است ! میترسم ،......... کنارم باش ...
Ehsan
" تقصیر دستور زبان است که: بعد از ( من ) و ( تو ) ... او می آید ، ما نمی آید ,,,
Ehsan
به وقت آمدن ات ، ای رویای زیبا ، که روح من تشنه ی قطره ای از تو ، سال هاست لبان خشکیده اش چون شوره زار ارومیه گشته است ، جرعه ای از زندگانی به من ببخشای تا با همت خویش ، خار های تنیده بر پیکر سرزمین ام ، پاره تن ام را بر کنم . من یک نفر نیستم ، من بیشمارم ای واژه ی آزادی ... اینجا ایران ، در چنین روزی خانواده ی دلنوشته های دلنشین کلبه ی خویش را به همت حضور شما نیک اندیشان بنا کرد . در این روز زیبا در کنار هم خواهیم بود ...
Ehsan
دیگر نمی گویم گشتم نبــــود نگرد نیست ! بگذار صادقانه بگویم گشتیم ! اتفاقابود ! فقط مال ما نبود ! شما بگردید ! لابد مال شماست ,,,
Ehsan
حوصله خواندن ندارم حوصله نوشتن هم ندارم! این همه دلتنگی دیگر نه با خواندن کم می شود،نه نوشتن.. دلم لمس آغوشت را می خواهد؛ فقط همین...
Ehsan
چه بسا سگهایی بر روی اجساد شیرها رقصیدند، شادی کردند و خود را بزرگ پنداشتند، ولی نمی دانستند شیر، شیر میماند و سگ، سگ ,,,
Ehsan
آهای "عشق" با تو هستم .... دفعه ی دیگه این طرفا پیدات بشه دلمو جلوت تیکه تیکه میکنم ... که خیالت راحت بشه که بدونی دیگه اینجا دلی نیست که بخوای اسیرش کنی .
Ehsan
دل تو از سنگ هم که بشه واسه من هیچ مشکلی نیست !!! آخه من هنوزم که هنوزه بت پرستم .
Ehsan
در انتهای نگاهت کلبه ای می سازم تا مبادا بگویی از دل برود هر آنکه از دیده برفت ,,,