Ehsan
غضنفر با دوست دخترش رفته بود پارك. مأمورين اونو گرفتن و ازش پرسيدن: از كجا مياي؟ گفت: ميدان وليعهد. مأمور زد تو سرش و گفت: خاك بر سرت، وليعهد مرد، حالا انقلاب شده، بايد بگي ميدان وليعصر. بعد مأمور ازش پرسيد: كجا ميري؟ گفت: پارك شاهنشاهي مأمور زد تو سرش و گفت: خاك بر سرت! شاهنشاه مرد، حالا انقلاب شده، بايد بگي پارك ملت. بعد مأمور پرسيد اين خانوم چه نسبتي با تو داره؟ غضنفر گفت: نامزدمه. مأمور پرسيد: اسمش چيه؟ غضنفر گفت: امام حسين مأمور پرسيد: چي؟ امام حسين؟ غضنفر گفت: بله، قبل از انقلاب اسمش فوزيه بود. حالا لابد چون انقلاب شده بايد بگيم امام حسين ,,,
Ehsan
دو تا مرد سيگاري كه توي يه سلول بودن به همديگه قول ميدن هر كي زودتر آزاد شد هر وقت ميخواد سيگار بكشه يه نخ هم به ياد رفيقش بكشه يكيشون آزاد ميشه و به قولش عمل ميكنه بعد از يه مدت مي بينن فقط يه نخ ميكشه!! بهش ميگن چي شده رفيقت بالاخره آزاد شد؟ ميگه: نه خودم ترك كردم اينو دارم به ياد ,,,
Ehsan
به حرمت نان و نمکی که با هم خوردیم نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه نمک را بگذار برای من می خواهم این زخم همیشه تازه بماند ,,
Ehsan
حلقه ازدواج باید در فکر انسان باشد نه در انگشت دست چپش...!
Ehsan
سیب یا گندم فرقی نمی کرد ... مهم تعارف تو بود و اشتیاق من برای فرار از بهشتی که نگهبانهایش طعم گناه را نچشیده بودند...
Ehsan
زلزله میاد؛سقف خونه غضنفر می ریزه... دختره بالایی شون میفته بغلش میگه : دم دولت و مردم گـرم ؛ هنوز زلزله تموم نشده؛ کمکهای جنسیشون رسید..... ......
Ehsan
عشق رو باید باورکرد ... بوسه رو باید حس کرد ... احساسو باید لمس کرد ... امــــــــّـــــــــــا دوست داشــــــــتن رو باید ثابـــت کـــــــــرد ...
Ehsan
چرا در دکان عشق همه خریدار عشق هستید؟این بازار فروشنده هم می خواهد بیاید کمی هم عشق بدهیم!
Ehsan
وقـتــی سـگ هـا در بـیـابـان از گـرگ هـا رشـوه مـی گـیـرنـد و مـتـرسـک هـا در مـزارع بـا کـلـاغ هـا تـبـانـی مـی کـنـنـد...! از وفـاداری آدم هـا چـه انـتـظـاری است ؟ ....
Ehsan
به سلامتیه اون پسری که 10سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت,20 سالش شد باباش زد تو گوشش هیچی نگفت,30 سالش شد باباش زد تو گوشش زد زیر گریه باباش گفت چرا گریه میکنی ؟ گفت: آخه اونوقتا دستت نمیلرزید...!
Ehsan
سرِ بازی استقلال پرسپولیس ، مامان بزرگم زنگ زده میگه بیا ماشین لباسشویی م خراب شده ... حالا مام با لَش بویز داریم کل کل میکنیم و اینا ... کلی شرط بستیم ... رفتم خونه ش دیدم ماشین لباسشویی رو به برق نزده اصن ...!!! میگم آخه چرا منو اذیت میکنی؟؟؟!!! هاع ؟؟؟ هاع؟؟؟ گفت " میخواستم بیای با هم فوتبالو ببینیم " من همچی بغلش کردم و بوسش کردم که تنهایی شو فراموش کنه ... بهترین فوتبالی که دیدم تا حالا همین بازی بود ...
Ehsan
از زندگی تامیتونی لذت ببر چون آخر جاده زندگی تابلویی است که نوشته دور زدن ممنوع.....
Ehsan
همش میگیم تمدن داریم.. همش صحبت از کوروش و داریوش و فرهنگمون میکنیم.. مهم این نیست که تاریخ داریم و متمدن بوده ایم مهم الانه.. الان در تمدن بشری کجای کاریم.. چقدر به حقوق هم احترام میزاریم... کاش اون تاریخ رو نداشتیم و الان متمدن بودیم ...