Ehsan
مـا عــادت کـردیـم وقـتـی تـوی خــونـه فــیـلم مـی بـیـنـیم ، تمام که شد و بـه تـیتـراژ رسـید دسـتـگاه رو خـامــوش مــی کـنـیـم یـا اگــه تـوی ســیـنما بـاشــیم ســالـن رو تــرک مـی کــنـیم. مـا تـوی زنــدگـیـمون هـم هـیـچ وقــت کــســانی کــه زحــمـت هـای اصــلـی رو بــرای مــا می کشن نـمی بـیـنیم ، ما فـــقـط کــســانـی رو دوســت داریـم بـبـینـیم کــه بــرامـون نـقـش بــازی مـی کـنن ,,,
Ehsan
عشق همون احساسیه که یه عمر خواستن تو جمله ها و کتابا تعریفش کنن اما نشد ,,,,
Ehsan
کمتر بترس ، بیشتر امیدوار باش کمتر ناله کن ، بیشتر نفس بکش کمتر حرف بزن ، بیشتر بگو کمتر متنفر باش ، بیشتر عشق بورز و در این صورت است که تمامی چیزهای خوب جهان از آن تو خواهد بود.
Ehsan
هیچ زمان دل به کسی نبند,, چون این دنیا این قدر کوچک است که دو تا دل کنار هم جا نمیشه ,, ولی اگر دل بستی,, هیچ وقت ازش جدا نشو چون این دنیا این قدر بزرگه,, که دیگه پیداش نمیکنی ,,,,
Ehsan
هنوز هستند پسرانی که بوی مردانگی می دهند در دستانشان عزت یک مرد ، یک مرد ، واقعی لمس می شود اهل ناموس بازی نیستند! می شود روی حرف و قول هایشان حساب کرد ... هنوز هم هستند دخترانی كه تنشان بوی محبت خالص می دهد ... بكرند نابند لمس نشده اند آری ، هنوز هم هستند ! نادرند ! كمیاب اند ! پاك اند ! هنوز آدم هایی از جنس فرشته پیدا می شود / هستند ! نادرند ! كمیاب اند ! اما هستند ...
Ehsan
آرزوهات رو یه جا یادداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه، خدا یادش نمی ره ولی تو یادت می ره که چیزی که امروز داری،آرزوی دیروزت بود!
Ehsan
چقدر از پل می ترسم از آسمان چسبیده بر پل از پرده پاره های ابر ریخته روی پل ... از شنبه ای که راه می رود زیر پل از درختان خسته کنا ر پل ترسی چنین عاشقانه با هیچ صیادی به دریا نرفته است ,,,,,,,,,,,
Ehsan
نوبت به داماد آخرى رسید. زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت. امّا داماد از جایش تکان نخورد. او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم. همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد. فردا صبح یک ماشین بىامو کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشهاش نوشته بود: « متشکرم! از طرف پدر زنت ,,,,,,
Ehsan
زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. یکروز تصمیم گرفت میزان علاقهاى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند. یکى از دامادها را به خانهاش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مىزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت. دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد. فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشهاش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت» زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد. داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشهاش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
Ehsan
دو وقت دلم مي گيرد يكي وقتي با "بله" جواب مي دهي يكي وقتي "شما" صدايم مي كني چگونه صدايت كنم كه با "جانم" جواب دهي؟ و "تو" صدايم كني,,,,
Ehsan
بچه که بودیم دل درد ها را به یک زبان نــاله میکردیم ، همه میفهمیدند . بزرگ که شدیم درد دل ها را به صد زبــان میگوئیم ، کســـی نــمیفهمد .,,
Ehsan
یک حرف...... یک زمستان آدم را....... گرم نگه می دارد ... ......و گاه یک حرف ......یک عمر آدم را....... ........سرد می کند! حرف ها چه کارها که نمی کنند....
Ehsan
باید یه امپول ضد هاری هم تو بچگی به ادما بزنن که وقتی بهشون محبت میکنی هار نشن پاچتو بگیرن...!
Ehsan
مرا ببخش اگر تو را به شعر شکستم در مرگ برگ اگر چه به گریه نشستم مرا ببخش اگر که دریاوار نبودم ببخش اگر که خانه نگهدار نبودم مرا ببخش!
Ehsan
مرا ببخش اگر تو را به باد سپردم اگر تو را به اوج ترانه نبردم مرا ببخش اگر رفیق و یار نبودم مرا ببخش اگر که ماندگار نبودم ,,,