Ehsan
فقط یک زن ایرانی می تونه روزی چند ساعت برنامه آشپزی نگاه کنه و چند تا دفتر هم پر کرده باشه و آخرش همون کوکوسبزی برای شوهرش درست کنه!
Ehsan
شب جلو تلویزیون خوابم برده بود مامانم اومد ساعت 2 نصفه شب پتو انداخت روم بوسم کرد ، کلی هم قربون صدقم رفت بعد موقع رفتن پامو لگد کرد، داد زدم و گفتم : اهههههههههههه پام داغون شد جواب داد: خاک تو سرت کنن آخه اینجا جای خوابه؟
Ehsan
اگه كسي ديوونت بود ، بازيش نده.... اگه عاشقت بود ، دوستش داشته باش.... اگه دوست داشت ، بهش علاقه نشون بده.... اگه بهت علاقه داشت ، فقط بهش لبخند بزن.... اينطوري هميشه يه پله ازش عقبتري.... اگه يه روزي خسته بشه و يه پله بياد عقب تازه ميشه مثل تو....
Ehsan
معلمی سر کلاس به بچه ها میگه انشا بنویسید با این موضوع . “اگر مدیرعامل بودید چه می کردید؟” . بعد می بینه همه تند و تند و با هیجان شروع …کردند به نوشتن، به جز یک نفر که نشسته و داره از پنجره بیرون رو تماشا می کنه. معلم ازش می پرسه: چرا تو هیچی نمی نویسی؟ بچه میگه: منتظرم تا منشی ام بیاد ,,,,
Ehsan
پس از آن، هر دو به ملای مسلمان نگاه کردند که روی تخت (و در حالی که از سر تا پا بدنش توی گچ و باند بود) دراز کشیده بود. ملا گفت :"... الان که فکر میکنم، میبینم که شاید نباید کارم رو با "ختنه کردن" شروع میکردم!!
Ehsan
تخصص اسلامی یک روز یک کشیش مسیحی، راهب بودایی، و ملای مسلمان تصمیم میگیرند تا ببینند کدوم توی کارش بهتره... به همین منظور، تصمیم میگیرند که هر کدوم به یک جنگل برن، یک "خرس" پیدا کنند و سعی کنند اون "خرس" رو به دین خودشون دعوت کنند . بعد از مدتی، دور هم جمع میشن و از تجربه شون صحبت میکنن... اول از همه کشیش شروع به صحبت کرد :"وقتی خرس رو دیدم، براش چند آیه از کتاب مقدس (درباره قدرت صلح، کمک و مهربانی به دیگران (خوندم و بهش آب مقدس پاشیدم. خرس اونقدر شیفته و مبهوت شد که قراره هفتهٔ دیگه اولین مراسم تشرفش برگزار بشه". راهب بودایی گفت: "من خرسی رو کنار یک جوی آب توی جنگل دیدم..براش مقداری از کلمات آسمانی بودای بزرگ موعظه کردم. براش از قدرت ریاضت،تمرکز و قانون کارما) قانون عمل و عکسالعمل رفتار آدمی) صحبت کردم. خرس آنقدر علاقه مند شده بود که به من اجازه داد غسل تعمید بدهمش و براش یک اسم مذهبی-بودایی انتخاب کنم ". پس از آن، هر دو به ملای مسلمان نگاه کردند که روی تخت (و در حالی که از سر تا پا بدنش توی گچ و باند بود) دراز کشیده بود. ملا گفت :"... الان که فکر میکنم، میبینم که شا
Ehsan
مرگ از زندگی پرسید : آن چیست که باعث میشود تو شیرین و من تلخ جلوه کنم ؟ زندگی لبخندی زد و گفت : دروغی که در من نهفته هست و حقیقتی که در تو وجود دارد ,,,
Ehsan
دل است دیگر یا شور میزند یا تنگ میشود یا میشکند آخر هم مهــر سنگ بودن میخورد روی پیشانیاش . . .
Ehsan
دقت کردین ؟؟؟ وقتی کسی که باید تــو را بفـهمد درکت نمی کنــد دوسـت نـداری خـودت را به هیـچکس ِ دیگـر بفـهمانی . .
Ehsan
برای خودت زندگی کن، کسی که ترا دوست داشته باشد، با تو میماند، برای داشتنت میجنگد... اما اگر دوست نداشته باشد، به هر بهانه یی میرود...!
Ehsan
تنهـا یک حرف مرا آزار میدهـد ... حتی یک کلمـه هم نمیشـود ! تنهـا یک حرف مرا هر روز غمگـین تر میکنـد ... تنهـا ... همان یک "ن" که در ابتدای "بودنـت" ...
Ehsan
دختر : مامان من عاشق یه پسری شدم! مادر: چند سالشه و چی کار می کنه؟ دختر: 3 ماهشه و لگد میزنه تو شکمم ...
Ehsan
چرا فکر می کنی چون دختری باید همیشه غمگین باشی؟ شکست خورده باشی؟! اون خیلی بیجا می کنه تو رو ناراحت کنه ! خیلی بیخود می کنه اشکتو دربیاره ! اصلا برا چی اجازه می دی شادی زندگیتو ازت بگیره ؟! این اسمش عشق نیست ! خودتو گول نزن ! کسی که عاشق تو باشه هرگز نمی تونه غمتو ببینه ! چه برسه به اینکه خودش عامل غمت باشه ! دختر باش ! دخترونه فکر کن ! دخترونه احساس کن ! دخترونه استدلال کن ! دخترونه زندگی کن ! اما بدون غم رو به اشتباه توی فرهنگ دخترونه ی ما جا دادن ! عاشق شو تا زندگی کنی ! اما حواست باشه، با حسهای الکی که این روزا به عشق تعبیر می شه، به زندگیت کوچکترین خدشه ای وارد نکنی ! دختر باش، و افتخار کن که دختری ...
Ehsan
وقتی اون سه تا سوار شدن و در رو بستن راننده که میبینه اینا مست هستن میخواد ازشون یه پولی بکنه! سریع ماشین رو روشن میکنه بعد زود خاموش میکنه میگه: مسافرین عزیز رسیدیم به مقصد!! مرد اولیه پول میده پیاده میشه... مرد دومیه نه تنها پول میده بلکه تشکر هم میکنه... مرد سومیه اما با عصبانیت تمام یه دونه محکم میزنه توکله راننده!!! راننده میگه چرا زدی؟!!!!! مرد سومیه میگه: اینو زدم که درس عبرتی بشه واست از این به بعد تند نری، داشتی هممونو به کشتن میدادی مردیکه !!!!