بکارت واژه عجیبیست... که مردان سرزمین من..نجابت و پاکی را با ان مقایسه میکنند.. اما.... وقتی پای هوس های خودشان وسط باشد.. در روابط روشن فکرانه..با معشوقه های مدرن امروزی.... بکارت فقط و فقط نشانه ی عقب ماندگی یک زن است..........
، یه چیزی ته دلم داشتم چنگ مینداخت ... اون چشمها ، سهم کی میخواد بشه ؟ اون لبها با اون لبخند کم رنگ ، قراره واسه کی میزبان بوسه بشه ؟ اون دستایی که زیر چونه ات خیمه کردی ، قراره تو دستای کی جا بگیره ؟ اون موهای مشکی که بهم ریخته بودیش ، قراره جایگاه نوازش کدوم غریبه باشه ؟ و اون انگشت ، قراره حلقه عشق کی توش جا بگیره ؟ نگاه اون چشمها از این به بعد میخواد به کی خیره بشه ؟ اون صدای نازک قراره واسه کی به حرف در بیاد ؟ اون پاها قراره با کی راه بیاد ؟ دلم بدجور برات تنگ شده
مرد من... این روزها زود دلم برایت تنگ میشود..... هنوز نرفتی... هنوز نگاهم دنبالت می کند... همان لحظه هم دلم برایت تنگ می شود.... چون سیر نمی بینمت..... خدایا.... تمام شود این روزهای دور از هم......
بی شک آغوش تو هشتمین عجایب دنیاست... واردش که میشوی زمان بی معنا می شود... و هیچ بعدی ندارد... بی آنکه نفس بکشی روحت تازه می شود... تمام ثروت دنیا را به یک وجبش نخواهم بخشید...