ال ناز
این دستمال را بگیر
چروکهای پیشانیات را پاک کن
یک روز با هم
گوری برای مرگ میکَنیم
بعد
همه چیز را
سر جای خودش میگذاریم
همه چیز را ...
ال ناز
دلم نه دریا میخواهد نه پاریس /دلم پشت بام همین تهران را میخواهد/ بروم بالا زانوهایم را بغل کنم بنشینم لب بوم/ نم باران ببارد و من ابی را گوش کنم و... شاید کمی گریه ی خدا آرامم کند...
ال ناز
دونقطه بی حوصله/آن هم در بیست و پنجمین ساعت شب...
ال ناز
از این همه هلهله و هیاهو واسه یک هیچ بزرگ خسته ام!
ال ناز
آنقدر رفتنت را انکار کرده ام/که می ترسم روزی رد پاهایت را دنبال کنم و.../به خودم برسم...
ال ناز
چهار ماه با هم مردیم ولی من هنوز زنده م...
ال ناز
این روزها از خوابیدن می ترسم اما توان بیداری هم ندارم هیچ!
ال ناز
هزار بار هم اگر با سدر و کافور غسلم دهند، عطر تن تو پاک نخواهد شد...