#کودکی-هایمان-بخیر... سیاه چالی که هیچ وقت وجود نداشت...ناظمی که هیچوقت اخراجمان نکرد....وایسا امشب بابات بیاد/مادری که هیچوقت به پدر نگفت... هی, #کودکی-هایمان-بخیر...انگشت هایمان را سمت هم غلاف می کردیم/تو هفت سنگ مرا به سینه ات می زدی/من از گرگ های تو به هوا می پریدم...,دو چرخه سواری را روی زانو های زخمی هم آموختم ولی...آنقدر خوب رکاب زده ایم ,که جای برگشتی نمانده انگار....