ال ناز
تا رهایی چیزی نمانده / مثل يک عطر آشنا می مانی ...
ال ناز
آن قدر كه پايان بنياد گرايي لذت دارد/ آغاز اصلاح گري شيرين نيست ...
ال ناز
هروقت که تنها میشم اولین کسی که به ذهنم میرسه واسه حرف زدن اونه .../ چون بهم ثابت کرده هر اتفاقیم بیافته واسم یه دوست باقی میمونه ...
ال ناز
شامِ تاریک ما را سحر کن ...
ال ناز
تجربه ثابت کرده , وقتایی که اینجوری قاطی می کنه و میره تو اتاقش و درو می کوبه .. قضیه اینجوری خاتمه پیدا نمی کنه : دی دو دقیقه بعدش میاد بیرون باز دوباره داد و بیداد می کنه یکم بعد میره : ))
ال ناز
نفسم را بگیر اما / محکوم به انتظارم نکن !
ال ناز
به این ها می گویی مردانگی ؟! / ارزانیِ خودت ...
ال ناز
آن همه ای که تو میدانی من / از یاد برده ام / بر باد داده ام ...
ال ناز
تو به حرف هایم چه کار داری ؟ به چشمانم نگاه کن / درونیاتم را فریاد می کنند / بی غرور / اگر ببینی !