دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ال ناز

www.perjury.blogfa.com/بخوانیدم درباره »
ال ناز
زن - مجرد
امتیاز: 5965

دنبال‌شدگان

(1292 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1376 کاربر)

گروه‌ها

(50 گروه)

بازدید

ال ناز
ال ناز

دلم شب گردی و قدم زدن تو خیابونایِ شیراز و می خواد ... مهم نیست از کدوم نقطه یِ شهر / ولی تا حافظیه قدم زنان رفتن رو ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ال ناز
ال ناز

وقتایی که یهو ساکت می شم / یه مرگم هست لابد / انقدر ساده ازش رد نشو .. .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ال ناز
ال ناز

در نفس‌هایم / بی‌قراری می‌کند پروانه و باران / من هنوز از طعم لب‌های تو مبهوتم .. .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ال ناز
ال ناز

کاش خوشبختی هم مثلِ مرگ حق بود ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
بـهـــار
بـهـــار

غم از چهره ی بابام میباره ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
مهشی ــد
مهشی ــد

ادعای اولین حرکت یه بی شعوره ...!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ال ناز
ال ناز

این روزها تلخم /دست برداشته‌ام از توجهِ بی‌ وقفه / به حضور آدم ها ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
ال ناز
ال ناز

تنها که شدی / شبهای باقیمانده عمرت به این سادگیها صبح نخواهند شد ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
ال ناز
IMAG0222.jpg ال ناز

خوبان نه در سکوتِ روز گم می شوند / و نه در خلوتِ شب ...

ال ناز
ال ناز

صداش آرامشِ ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
ال ناز
ال ناز
توسط موبایل

درد دارد وقتی همه چیز را میدانی و فکر میکنند نمیدانی و غصه میخوری که میدانی و میخندند که نمیدانی

این ارسال را بازنشر کرده است.
ال ناز
ال ناز
توسط موبایل

کاش میفهمیدی... اونی که برای به دست آوردن محبت تو... حاضره تنش رو در اختیارت بذاره.... ... فاحشه نیست... و اونی که بخاطر به دنبال خودش کشوندن تو... تنش رو ازت میدزده... باکره نیست...

ماهان اردکانی
ماهان اردکانی

ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﭘﺮﺳﻴﺪ : » ﻣﺰﺍﺣﻤﺘﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻡ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﺳﺖ ﺷﻤﺎ ﺑﻨﺸﻴﻨﻢ؟ « ﺩﺧﺘﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻔﺖ : » ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻳﮏ ﺷﺐ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﮕﺬﺭﺍﻧﻢ « < ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﭘﺴﺮ ﮐﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺯﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ . ﭘﺲ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺁﻥ ﭘﺴﺮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻴﺰﺵ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : »ﻣﻦ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﯽ ﭘﮋﻭﻫﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻭ ﻣﻴﺪﺍﻧﻢ ﻣﺮﺩ ﻫﺎ ﺑﻪ ﭼﻪ ﭼﻴﺰﯼ ﻓﮑﺮ ، ﮔﻤﺎﻥ ﮐﻨﻢ ﺷﻤﺎﺭﺍ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺯﺩﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺳﺖ؟ « < ﭘﺴﺮ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻔﺖ : 200» ﺩﻻﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﻳﮏ ﺷﺐ!!؟ ﺧﻴﻠﯽ ﺯﻳﺎﺩ ﺍﺳﺖ «!!! < ﻭﺗﻤﺎﻡ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﻏﻴﺮ ﻋﺎﺩﯼ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺩﺧﺘﺮ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﮐﺮﺩ » ﻣﻦ ﺣﻘﻮﻕ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﻢ ﻭ ﻣﻴﺪﺍﻧﻢ ﭼﻄﻮﺭ ﺷﺨﺺ ﺑﻴﮕﻨﺎﻫﻲ ﺭﺍ ﮔﻨﺎﻫﮑﺎﺭ ﺟﻠﻮﻩ ﺑﺪﻫﻢ

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.