و بیاختیار ..../ چادرت را سر میکنی ..../ و مسیر همیشگی خانه تا گلزار شهدا را گریه میکنی/ #مادر-شهید ! فضای سینه نم گرفتهات فریادها دارد و تو هق هق گریههای تنهاییات را فقط برای شهیدت کنار گذاشتی و کسی از آن با خبر نمیشود .../ وقتی که بر سر مزار شهیدت میرسی و زانوان خستهات را امان میدهی/ وقتی قبری را که بالایش نوشتهاند #سرباز-شهید را در آغوش مهربانیهایت میگیری/ این گریه است ... که دیگر تحمل ماندن در قفس سینه را نمییابد و زمزمههای لالایی روی لبانت گل میکند ...
امروز #تولد-مامان ام هست...#مامان-صبورم فدات بشم.مامان واسه همه چی بی نهایت #شرمنده اتم...به خاطر تمام سختی هایی که به خاطر من کشیدی...به خاطر تمام #اشک هایی که برای زندگی من ریختی...به خاطر #سفید-شدن-موهات به خاطر من... هر چی بیشتر فکر میکنم پیدا کردن یه راهی که بتونم باهاش یه گوشه از #زحمات تو رو جبران کنم سخت تر میشه! دکلمه #مادر-میلاد تهرانی
چه قدر دلم میخواست روی شانههای تو به خواب روم. تو آرام بلند شدی٬ دستهايم را از هم گشودی٬ موهای پريشانم را شانه زدی. حالا اين دخترک کوچک که مدام تو را میخواهد خستهام کرده است. او حرفهای مرا نمیفهمد. بيا و برايش بگو که ديگر باز نخواهی گشت !
جایِ بهتری از اینجا....
13 سال و 3 ماه و 26 روز و 21 ساعت و 41 دقيقه قبل توسط موبایل+
13 سال و 3 ماه و 26 روز و 21 ساعت و 33 دقيقه قبل