دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ال ناز

www.perjury.blogfa.com/بخوانیدم درباره »
ال ناز
زن - مجرد
امتیاز: 5965

دنبال‌شدگان

(1292 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1376 کاربر)

گروه‌ها

(50 گروه)

بازدید

ال ناز
ال ناز

تلفن همراه پيرمردى كه توى اتوبوس كنارم نشسته بود زنگ خورد... پيرمرد به زحمت تلفن را با دستهاى لرزان از جيبش درآورد، هرچه تلفن را در مقابل صورتش عقب و جلو كرد نتوانست اسم تماس گيرنده را بخواند... رو به من كرد و گفت، ببخشيد ، چه نوشته؟ گفتم نوشته، "همه چيزم" پيرمرد: الو، سلام عزيزم... يهو دستش را جلوى تلفن گرفت و با صداى آرام و لبخندى زيبا و قديمى به من گفت، همسرم است...

این ارسال را بازنشر کرده است.
ال ناز
ال ناز

خواب را از چشمانم گرفتی ... / به چه جرمی ...

عمو علی (مظلوم و آرام سایت)
عمو علی (مظلوم و آرام سا...

آغو آواتارت شبیه بازیگر هندیاس(میدونما خودتی)@elnaz

این ارسال را بازنشر کرده است.
ال ناز
ال ناز

هنوزم باورم نميشه که ديگه نيستي ...

ال ناز
ال ناز
در وقتی...

از حرف هاش هیچی نمی فهمی ...

ال ناز
ال ناز

نه راهِ پس ... نه راه ِ پیش ... / پر از سوالم ...

هسツی
scarecrow-man-garden.jpg هسツی

آن که می‌ترسد . . می‌ترسانَد!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ال ناز
ال ناز

کاش اینجا بود دو تا دستات .../ نمی تونم بخوابم باز ...

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

برایم تعریف کن هرگز فراموش نشدن ، چه حـــــالـــــــی دارد !؟ @ال ناز

این ارسال را بازنشر کرده است.
ال ناز
ال ناز

هیچ چیز برایم درد آورتر از این نیست که این همه دور شده ام ... از خودم ... از تو ... از خنده های مشترکمان ...! و روز های خوب ... تمام زندگی ام شده پر از هیچ ... پر از یک تنهایِ ممتد ... پر از شب های بی تو ... سیاهی و بغض اش را بی خیال شو ... همین نبودنت ... آخ ... که همین نبودنت سوئه چشمانم را کم کرده ... همین نبودنت کم حرف تر از پیشم کرده ... دروغ های من برای این همه لب خند ی که بی تو یتیم شده اند ,مادر نمی شوند ... برگرد ... بمان ... نرو ...

ال ناز
ال ناز
در وقتی...

دل تو دلت نیس ... خودتم نمی دونی چه مرگته ...

ال ناز
ال ناز

@علی فلاح بگذار سرنوشت هرچه می خواهد ببارد ... / ما چترمان خداست ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
علی فلاح
علی فلاح

مادرم رفت.. من موندم و هزاران حرفِ تو دلم.. چه زخم و زبون هایی که بهش زدن و بعدِ مرگش اومدن زار و زار گریه کردن! خواهر! برادر! خاله و دایی و .. که هرکدوم وقتی مادرم مریض بود اونا هم مریض بودن!! همه از مریضیش خسته شده بودند اما من مونده بودم و نفس های آخرش و ضربان قلبی که شروع به صفر شدن کرده بودن! انگار همین الانه!! 125 - 100 - 85 - 66 - 50 - 37 و صدای هشدار!! همین جا بود که بغضم ترکید! به بی مادر شدن نزدیک میشدم.. هر لحظه بیشتر از پیش.. فریاد زدم.. پرستار! کجایین؟! مادرم داره از دست میره! ضربان قلب 0 شده بود و ضربان قلب من 120 شاید هم بیشتر! شوک! ماساژ قلب! تنفس مصنوعی هم نتونست جلوی بی مادر شدن من در روز تولدم رو بگیره.. و اینطور شد که من تو روز تولد 22 سالگیم یکی از نعمتهای بزرگ زندگیم! تنها غمخوارم! تنها کسی که کلمه به کلمه حرفم رو می فهمید! کسی که تا آخرین لحظات زندگیش ، کم نیاورد و برای اینکه دل پسرش رو به درد نیاره، سوال میپرسیدم خوبی مامان؟ با چشماش میگفت آره! که مبادا من ناراحت بشم! رو از دست بدم و هر سال تو این روز برای مادرم سالگرد برگزار کنم! مادرم رفت اما همیشه با من هست!

و 62 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.