چند روز پیش پدربزرگم داشت باهام دردُ دل میکرد، خیلی بغض داشت همش میگفت نمیدونم چرا سرنوشتِ من این شده، دارم تقاصِ چی رو پس میدم، چرا خدا باهام اینجوری میکنه، من که تو کلِ عمرم حقِ کسی رو نخوردم، به کسی حرفِ بدی نزدم، حتی دست رو کسی بلند نکردم چرا زندگیم اینجوری شده ...
خیلی چیزا اومد تو ذهنم که بهش بگم, بدتر از این حتی
دیگه نگفتم
13 سال و 5 ماه و 3 روز و 8 ساعت و 11 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 3 روز و 8 ساعت و 10 دقيقه قبلمرسی جناب یارو
محمد علی
13 سال و 5 ماه و 3 روز و 8 ساعت و 9 دقيقه قبلبابا واسه چی عصبانی شدی خب؟ انقد یارو ب این باحالی
13 سال و 5 ماه و 3 روز و 8 ساعت قبلخندیدم منم کجا عصبانی شدم
13 سال و 5 ماه و 3 روز و 3 ساعت و 11 دقيقه قبل