ال ناز
به خاطر ِ تــو التماس کردم با لبهایی که خواهشم بلد نیست ...
ال ناز
در عکس هایمان دست در دستِ هم .. از هم اما بی خبر ...
ال ناز
چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم ...
ال ناز
چند دقیقه دیگه زنگ می زنه .. دارم خودم و واسه شنیدنِ هر چیزی آماده می کنم .. حتی اگه بگه می خوام برم ..
ال ناز
آه ای گره روسری ات بسته به جانم , پروانه نازک دل دائم نگرانم , هرچند که از کودکیم ردشده اما ... دلتنگ توام , باز به زانو بنشانم !
ال ناز
یک ناقوس در گلویم / بغض خیرات می کند ....
ال ناز
یک عمر با خدا روی سجاده عشق بازی میکرد ...
ال ناز
و اتفاقِ غریبی مدام می افتد ...
ال ناز
کنار می آیم/ هر چند که این مداد مشکی فکری به حال ورم پلک هایم نکند...
#مونا-برزویی
13 سال و 2 ماه و 11 روز و 4 ساعت و 20 دقيقه قبل