ال ناز
ذهنم آبستن افکاریست /که جرات گفتنش را ندارم...
ال ناز
حسین که شهید شد/ سیاه ها را در آوردند/ پرچم ها را به پایین /خیمه ها برچیده/ چای های صلواتی ته کشید/ ساسی مانکن شد ترک اول این روزها/ خیالشان راحت شد...
ال ناز
یادحرف آن روزت بخیر/ که گفته بودی، پا به خانه ی بی من نخواهی گذاشت/دیروز اما لابه لای قسم هایَت از پشت تلفن/ بویِ قرمه سبزیتان می آمد. ..
ال ناز
من به دنیا آمدم /دنیا به من نیامد...
ال ناز
شدم غده ای سرطانی در بغض ِ یک گلو ...
ال ناز
داشتن تو کوتاه بود.../اما همونم کم نبود...
ال ناز
می نوشتمش اگه کسی می فهمید!
ال ناز
دستت را به من بده تا از آتش بگذریم آنان که سوختند همه تنها بودند .