چی داری میگی ؟ نه ... میدونی چیه ؟ماها بی معرفت و نامرد نیستیم/ فقط یه زمانی یه کسایی وارد زندگیمون شدن که یه سری باورامون رو از بین بردن و گند زدن به عشق و اعتماد ... به همه چی !
... بعد اونقدر حالت از همه چی بهم بخوره که ندونی از کجاش باید شروع کنی به نوشتن ..وقتی یه دفعه از چشمایِ خودت بی اُفتی ... وقتی سرتو بیاری بالا ببینی ستاره ت رو گم کردی تو آسمون .. ببینی تو موندی و یه عالمه تنهایی که آغوشون و به روت باز کردن ... اون موقع س که حالت از همه چی بهم می خوره ...
شبا خواب به چشمت نمیاد .. وقتی همه خوابن تو بیداری و صبح ... وقتی همه بیدارن تو خواب ... همون زندیگیِ سگیِِ خودمون ... تنهایی قدم بزنی .. تنهایی غذا بخوری ...
تنهایی بِری خرید , از این مغزه به اون مغازه ... بِری تنت کنی و تو اتاق پُرُِو خیره شی به آینه ... به خودت ... , ندونی بهت میاد یا نه .. بمونی ... گیج چی ... از فروشنده بپرسی خوبه به نظرتون ؟ مِن مِن کنه و بگه : من چی بگم آخه ؟ بگه کاش یه کسی رو می آوردید با خودتون , بگی مامانم ... ... ... بگه : اوهوم کاش با ایشون می اومدید .. بگی نتونست بیاد آخه کار داشت ... بغض ت و قورت بدی ... بغض ت و قورت بدی و بگی جهنم که بهم میاد و نمی آد , کی می خواد ببینه مگه ؟ واسه کسی مهمه مگه ؟! بلندتر بگی همین خوبه ... پولِ خونِ باباشو که ازت طلب داره رو بهش بدی و از مغازه بیای بیرون ... حتا دیگه عینِ خیالت هم نباشه که اونی که پشتِ میز بود تمامِ اون مدتی که تو مغازه بودی داشت تورو با نگاهِش درسته قورتت می داد ... از مغازه بیای بیرون ... پشتت راه بی اُفته , خانوم ؟ خانوم ؟ وایسی ! می تونم چند لحظه وقتتون و ... به راهت ادامه بدی ! چون می دونی تهِ حرفاش کجاس .. چون باره دهمِ که اون روز می شنوی اون سوالُ ... بیشتر خسته شی ... شرت سنگین شه ... حس کنی دیگه هیچی حاِتو خوب نمی کنه ... هیچی !
پسره بی غیرت مفت نمی ارزه.. پسر باید به دختر بگه: روسریتو بکش جلو بینم... این چیه پوشیدی یقش بازه برو عوضش کن.... یا من میرسونمت خونه یا هیچ کس... تو ماشین که نشستی پیشه من کلت مثه پنکه نچرخه... تو یه جای شلوغ مثلن تجریش سفت بچسبه بهت که هیشکی تنه نزن بهت... خلاصه از این چیزا دیگه... بزن دست قشنگه رو به افتخار اینجور پسرا
تجربه است آبجی من. چرا عصبی میشی. اگر شما داری حرفشو میزنی و ایده آل نگاه میکنید من دارم دیده هام رو به شما ابلاغ میکنم. پست شمارو لایک کردم یعنی موافقم اما چشمم به دخترای امروزی آب نمیخوره. دوست خوده من دقیقا همچین دختری نسیبش شد. دختره شیفته همین بقول معروف گیر دادنهای پسره شده بود (سال 89 یزد) اما زندگیشون به 6ماه نکشید. دختره کلافه بود ازینکه چرا پسره بقول خودش بهش گیر میده. درصورتی که دختره پسره رو اینجور بار آورده بود... بعدها به این نتیجه رسیدیم که دختره تو خونوادش کمبود مــــــرد داشته و خانوادش با همه نظراتش موافقت میکردن. این یعنی دختر به بلوغ اجتماعی عاطفی نرسیده. امیدوارم شما و دیگر دخترها هرگز همچین نگاهی نداشته باشید. وگرنه شخصه من هم با تظر شما تفاهم دارم که هزارتا کطا... رو به اسم روشن فکر بودن میدن... مرد بایــــــــــــــــــد غیرت داشته باشه.
ممنون از نظرتون ولی من به شخصه ترحیج میدم که "مرد"ی که قراره تو زندگیم بیاد رو من تعصب داشته باشه تا بخواد برخلاف این انجام بده ( مثل به حجاب زنشون میگن امل بازی و...) مرسی از نظرتون بازم. تو جامعه ما از بس داره ارزشا تغییر میکنه که خیلی ها فک میکنن درستش اونه که طرف تشویقتم بکنه به کارای بد! نمیدونم منظورمو میتونم برسونم یا نه!! ولی نه من از اون ادمایی که فقط حرفشو میزنن نیستم. باز هم میگم ممنون از نظرتون. امیدوارم دخترا و پسرا یکم به خودشون بیان.
چه قدر دلم میخواست روی شانههای تو به خواب روم. تو آرام بلند شدی٬ دستهايم را از هم گشودی٬ موهای پريشانم را شانه زدی. حالا اين دخترک کوچک که مدام تو را میخواهد خستهام کرده است. او حرفهای مرا نمیفهمد. بيا و برايش بگو که ديگر باز نخواهی گشت !
پر از بهانه می شم وقتی تو خیابونای پر از دود این شهر لعنت شده راه میرم /با یه هدفن تو گوش از کنار آدمایی که جز الف بای خودشون هیچی نمی دونن رد می شم و چشمام و می بندم ...می خوام نبینم/صداشو بیشتر می کنم ...وقتی از جلوی بانکای همیشه چراغ روشن رد می شمو می بینم یه بچه ی هفت هشت ده ساله واسه نوشتن مشقاش خودششو زیر نورش تنظیم کرده ...با یه ترازو کنار دستش ... چشامو می بندم و می گذزم ... / نم بارون می زنه ... هوا یه نمه دو نفره میشه ...اون بچه دفترو دستکش خیس ...چشاش خیس تر ...
سهی کنید حوصله رو دوباره تو خودتون زنده کنید منظورم حرف زدن نیستا
درسته مشکلات و از دست دادن عزیزان سخته ولی سعی کنید برگردین به سمت زیباییهای دنیا و ببینیدشون
عشق خدا که به تک تک مخلوقاتش بطور تموم نشدنی و هر لحظه در جریانه
طبیعت زنده که محکم به زندگیش ادامه میده
این دفعه اگه از کنار یه درخت تنها که میون آسفالتا گیر افتاده و باز همه سعی کردن ماشیناشونو از دست گرمای آفتاب زیرش بذارن نگاه کنید، نه قهر کرده و برگاش زرد شده و نه خسته هست
جـــــــــــــــون

13 سال و 4 ماه و 1 روز و 16 ساعت و 38 دقيقه قبل توسط موبایلعجب شخصیت عسلی داره

13 سال و 4 ماه و 1 روز و 9 ساعت قبل