دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ال ناز

www.perjury.blogfa.com/بخوانیدم درباره »
ال ناز
زن - مجرد
امتیاز: 5965

دنبال‌شدگان

(1292 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1376 کاربر)

گروه‌ها

(50 گروه)

بازدید

ال ناز
ال ناز

شاید بی کس و کار شده باشم اما هنوز مثل تو ... بی همه چیز نشدم !

ال ناز
ال ناز

پیشانی شهر پینه بسته/ دستان نیز همینطور ! بزرگتر که شدم تازه فهمیدم با دستانش می خواند ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
ال ناز
ال ناز

بی همگان به سر شود بی تو ... هم به سر میشود !

ال ناز
ال ناز

ببین جانم ! رفتنت آنقدر ها هم که فکر میکنی فاجعه نیست

ال ناز
ال ناز

می گویی لیاقت ندارم ... بی لیاقت عزیز!!! در بی لیاقتی تو شکی نیست/ دلیل اینجا بودنم میان بغض هایم فریب خودم است نه لیاقت تو ...

ال ناز
ال ناز

هر جا سخن از اعتماد است نام يه آشغالی که از اعتمادم سو استفاده کرده مي درخشد

ال ناز
ال ناز

کم کم یاد میگیری.../ تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح رو/ اینکه عشق تکیه کردن نیست/ و رفاقت اطمینان خاطر نیست / و یاد میگیری که بوسیدن قول ماندن نیست قرارداد نیست/ می آموزی که دست دادن معنی رفاقت نیست /و آغوش به معنی قول دادن نیست/ یاد میگیری که هدیه ها معنی عهد و پیمان نمیدن/ یاد میگیری که میتونی تحمل کنی.../ که محکم باشی پای هر خداحافظی...

این ارسال را بازنشر کرده است.
ال ناز
ال ناز

چشمهایم را که ببندم می آیی مقابلم می ایستی/ گر بخواهم تو را به آغوش بگیرم دستهایم خالی می رود/ پلکهای بسته تنها فاصله میان ماست /کجا می روی ؟! / هر بار که بیدار می شوم ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ال ناز
ال ناز

جا هایی رو تنها می رم که قبلا با تو می رفتم ...

ال ناز
ال ناز

دنیایِ دروغ ...

ال ناز
ال ناز

اگه یه روز یه پسر داشته باشم اسمشو می زارم شایان ,نظره باباشم اصلا مهم نیست

ال ناز
ال ناز

پرسید مامان خوبه ؟ : ) خیلی وقت بود کسی اینو ن‍‍‍‍‍‍‍پرسیده بود ازم ...

ال ناز
Untitled.png ال ناز

ای کسانی که میرید پُستای ملتُ نخونده لایک می کنید /همانا میان پستایِ شمارو هم نخونده لایک می کنند / نکنید اینکارو / بَده !

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ال ناز
ال ناز

چجوری باید یهش رسید !

ال ناز
ال ناز

چه شبی بود ... پر از گریه , پر از نگرانی ... سرِ شب با عمه م رفتیم بیرون , فکر می کنم نزدیکایِ 9 بود که ازش خدافظی کردم و از هم جدا شدیم ,من رسیدم ولی اون ... نیم ساعت بعد زنگ زدن گفتن تصادف کرده ... فاصله ش تا خونه زیاد نبود ... یادم نمیاد دیگه که چطور لباس پوشیدم و تا اونجارو دوییدم ... جمیعت و که دیدم ... فقط چشم پیِ اون بود ... اونقدر سر و صورتش حونی بود که باورم نمیشد ... مردم می گفتن یه ماشین زده و رفته ... اول زده به اون موتوری که با دست نشونش میدادن .. بعدم به این بیچاره ... زده و رفته ... بعدشم آمبولانسی که بعد از یک ساعت اومد ...! !سه تا مجروح توِیِ یه آمبولانس ...!! تا بیمارستان دستام تو دستاش بود ... مردی که کنارمون رو برانکارد تا همون جا آه و ناله میکرد ولی عمه ... واسه همین سکوتش تا اون جا گریه می کردم ... نمی دونم ... نمی فهمم ما چجور آدمایی هستیم ؟ اونی که زده و رفته ,الان خواب به چشماش میاد ؟ ؟؟؟ امشب لحظه به لحظه ی تصادف سه ماِ پیش و واسم زنده کرد ... همش تو آمبولانس فکر می کردم دستام تو دستای مادرمِ ... مادری که حالا 3 ماهی میشه که دستم ازش دوره ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.