ال ناز
هنوزم باورم نميشه که ديگه نيستي ...
ال ناز
نه راهِ پس ... نه راه ِ پیش ... / پر از سوالم ...
ال ناز
کاش اینجا بود دو تا دستات .../ نمی تونم بخوابم باز ...
ال ناز
هیچ چیز برایم درد آورتر از این نیست که این همه دور شده ام ... از خودم ... از تو ... از خنده های مشترکمان ...! و روز های خوب ... تمام زندگی ام شده پر از هیچ ... پر از یک تنهایِ ممتد ... پر از شب های بی تو ... سیاهی و بغض اش را بی خیال شو ... همین نبودنت ... آخ ... که همین نبودنت سوئه چشمانم را کم کرده ... همین نبودنت کم حرف تر از پیشم کرده ... دروغ های من برای این همه لب خند ی که بی تو یتیم شده اند ,مادر نمی شوند ... برگرد ... بمان ... نرو ...
ال ناز
تو دلم نقل یه حرفایی هست .../ که بگم میری ... نگم میمیرم ...