#خداوندا ... / #خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم/ مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را/ مبادا گم کنم اهداف زیبا را /مبادا جا بمانم از قطار موهبتهایت /مرا تنها تو نگذاری که من تنهاترین تنهام؛ انسانم/ #خدا گوید : تو ای زیباتر از خورشید زیبایم /تو ای والاترین مهمان دنیایم/ تو ای انسان ! / بدان همواره آغوش من باز است / شروع كن ... یك قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من ...
دستانت را روی هم نگذار ... موهایم را بباف ... / زمستان سختی در پیش است .. قرار است توو را گم کنم و تا عمر دارم هی دورِ خودم بگردم و نباشی ... قرار است یک سنگ را نشانم بدهند و بگویند تو آنجایی .../ و من ... / محکوم خواهم شد به باور این همه نبودنت ... دلم لک خواهد زد برای کوچکترین چیز ها ../ برای دستانت ... قرار است راهیِ کوچه های تنهایی شوم .../ با یک قاب خالی در دستانم ... و از هر کسی سراغت را بگیرم و بپرسم ... ندیده اید ؟ آنکه روزی تصویرش در این قاب بود .. / همیشه می خندید .../ من برایش می گفتم و می خندید ... ندیده اید ؟ برایم سر تکان خواهند داد ... دل خواهند سوزاند ... و لحنشان را برایم مهربانه تر خواهند کرد ... اما ... زمستان سختی در پیش است .../ دستم به پشت موهایم نمی رسد ... موهایم را بباف ... #ال-ناز
من و تو که این حرفها را نداریم/ یعنی لازم است هر بار که/ پایت را به کوچه باغ شعرم میگذاری/ اینطور شُسته رُفته و اطو کشیده باشی؟ /خودت را زحمت نده جان دلم /دلبری را بس کن /جای تو محفوظ است/ تو فقط بیا/ حتی اگر شده با گرمکن ورزشی ات.....
حرف که میزنی /من از هراس طوفان /زل میزنم به میز/ به زیر سیگاری ات/به خودکار /تا باد مرا نبرد به اسمان/لبخند که میزنی /من ـ عین هالو ها ـ زل میزنم به دستهات/به ساعت مچی طلاییت/به استین پیراهنت/تا فرو نروم در زمین/دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرورفته ای/ در کلمه ای انگار / در شین/در قاف/در نقطه ها...