ال ناز
در من زنی با چشمان باز مرده است /زنی که هر روز بهترین لباس هایش را می پوشد و خودش را آماده ی رفتن می کند ...! بیست و اندی سال است که پشت در مانده.... کلید هایش را گم کرده ! و دوستت دارم رازیست که در میان حنجره اش دق کرده است,بس که هیچ کس سراغش را نگرفت ...! آنقدر دلش برای خودش تنگ شده که به هر گرگ و میشی که می رسد ,تمام زندگی اش را گریه می کند ... و سال هاست که دست و پا می زند در توهم یک آلزایمر مفرط ...! بس که یاد و خاطرات یک جسد منجمده گندیده را شب به شب به آغوش کشید ... کسی که سال هاست با چشمان باز مرده است و اما هنوز ... بعد از بیست و اندی سال ,دست و دلش نمی رود که چشمانش را ببندد ... ال ناز / شب / یازدهمین از آبان 91
این ارسال را بازنشر کردهاند.