اميررضا
توسط موبایل
از خنده های ظاهری ام تا ظاهر خنده دار ترم که بگذریم فقر در قامت پانتومیم به ارضای جیب خالی هیچ دلقکی قد نمیدهد، مادامیکه اجتماع همیشه برای درد های خنده دار رژیمی هورا میکشد... یک جای کار دردهای پست مدرن میلنگد، یک جای زخم ها با مرهم جور در نمی آید، تف میکنی به آبروی هرچه که خواستن اش خنده دار تر است. باید بخندانی تا باور جیب خالی ات را عوض کنی، مبادا عذابی را در وجدان اجتماع رزرو کنی، باید آنقدر در جلد خنده هایت فرو روی، گه ایمان بیاوری تو تنها سمبل دردخایی هستی که وجدان جمعی جامعه در تو به ودیعه گذاشته است.
اميررضا
به حق كه استاد آواز ايراني....تصنيف بي همزبان .... شعر فوق العاده جواد آذر، و صداي افسانه اي آواز ايران.... چقدر بم زيبايي ميخونن استاد اول اين تصنيف ، هر كسي گوش نداده حتما بره و گوش كنه. هر دمي چون ني، از دل نالان، شكوهها دارم ... روي دل هر شب، تا سحرگاهان، با خدا دارم ....
اميررضا
چرا وقتی که آدم تنها میشه .... غم و غصه اش قد یک دنیا میشه .....میره یک گوشه پنهون میشینه .....اونجا رو مثل یه زندون میبینه .....غم تنهایی اسیرت میکنه .... تا بخوای بجنبی پیرت میکنه ....
اميررضا
ایستاده ام ، درست رو به پنجره خانه سوت و کور ... و فرصتِ میان ما چه قدر دور ؛ می دوی تمام این مسیر را نمی رسی به من ... به دست های روشن ام نمی رسی! چه قدر خسته ای... و تا که چشم بسته ای پشت کرده ام به نور و آمدم به سوی تو ... تو خواب رفته ای، و مثل کوه ، سرد و سخت و سنگ تار و تیره ای ... پشت کرده ام به نور... راستی! سایه ام کجاست؟
اميررضا
گرگ ها همراه و انسان ها غریب..... با که باید گفت این حال عجیب؟
اميررضا
می گویی دوست دارم زیر باران قدم بزنم اما وقتی باران می بارد چتر به دست می گیری.... می گویی افتاب را دوست دارم اما زیر نور خورشید به دنبال سایه می گردی .... می گویی باد را دوست دارم ... اما وقتی باد می وزد پنچره را می بندی .... حالا دریاب وحشت مرا وقتی می گویی : "دوستت دارم".
اميررضا
انسان ها همه گلها را چیدند و کشتند ..... اما گل خشخاش انتقام همه آنها را یکجا گرفت....
اميررضا
مرگ مادر مهربانی است که بچه خود را پس از یک روز طوفانی .... در آغوش کشیده .... نوازش می کند و می خواباند.
اميررضا
کلاغ جان ! قصه من به سر رسید ... سوار شو ! تو را هم تا خانه ات می رسانم ...
اميررضا
توسط موبایل
دم از بازی حکم میزنی! دم از حکم دل میزنی! پس به زبان"قمار"برایت میگویم .... قمار زندگی را به کسی باختم که "تک" "دل" را با "خشت" برید! ... جریمه اش " یک عمر" " حسرت" شد! باخت ِ زیبایی بود! یادگرفتم به "دل" ،"دل" نبندم! یاد گرفتم از روی "دل" حکم نکنم! "دل" را باید "بُر" زد جایش"سنگ" ریخت " که با"خشت""تکبُری" نکنند!
اميررضا
تیر بیکاری ام ! اخراجی تمام تابستانهای جهان ... وقتی قطارها را به آخرین بلیت سپردند... تیپا خورده ماشه... وسط سینه ات ... کارگر شد ... دریغ دستی که چکاند... نفهمید سینه عاشق سرب شده است...
اميررضا
میگویند "گشتم نبود " اما من صادقانه میگویم : " گشتم ،یافتم ،با من بود ،مال من نبود ....
غصه ؟ من؟
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 1 ساعت و 25 دقيقه قبل توسط موبایلگفتم اشتباه شده ها
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 1 ساعت و 22 دقيقه قبل توسط موبایل
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 1 ساعت و 20 دقيقه قبل توسط موبایلبا سرعت مناسب از كوچه علي چپ عبور كنيد
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 1 ساعت و 17 دقيقه قبل توسط موبایلانقدر غمو دیدم برای من شخصا دیگه کلمشم خنده دار شده
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 14 ساعت و 10 دقيقه قبل