اميررضا
توسط موبایل
از خنده های ظاهری ام تا ظاهر خنده دار ترم که بگذریم فقر در قامت پانتومیم به ارضای جیب خالی هیچ دلقکی قد نمیدهد، مادامیکه اجتماع همیشه برای درد های خنده دار رژیمی هورا میکشد... یک جای کار دردهای پست مدرن میلنگد، یک جای زخم ها با مرهم جور در نمی آید، تف میکنی به آبروی هرچه که خواستن اش خنده دار تر است. باید بخندانی تا باور جیب خالی ات را عوض کنی، مبادا عذابی را در وجدان اجتماع رزرو کنی، باید آنقدر در جلد خنده هایت فرو روی، گه ایمان بیاوری تو تنها سمبل دردخایی هستی که وجدان جمعی جامعه در تو به ودیعه گذاشته است.
اميررضا
سعدی افشار هم در این دیدار با حسرت و دلتنگی از تئاتر «تخت حوضی» یاد کرد و گفت، «خانههای قدیمی خراب شده و دیگر حوضی وجود ندارد. دیگر چه تئاتر تخت حوضی؟ بریم روی پشت بام تئاتر تخت حوضی اجرا کنیم؟!»
اميررضا
همه چیز رو به راه است. باران روی شیروانی ضرب گرفته، ماه سرِ جای خودش، ... من هم که پشت پردهی کاجها ایستادهاَم به انتظار. دیگر باید بیایی!
اميررضا
گفته بودی دوازده می آیی .... وقتی رسیدم آفتاب عمود بود .... تو نبودی .... گفتم که شاید دوازده می آیی .... پرنده پر نمی زند دیگر .... حتی ماشین ها در خیابان خواب رفته اند ... و من هنوز منتظرم ........
اميررضا
در این شهر دو چیز را چند سالی است نمی بینم ؛ آسمان پر ستاره و وجدان آسوده ! نگذاریم دلتنگ آنها شویم...
اميررضا
مثل یه پروانه ببین اسیره مشته بسته ام ... از این همه پرسه زدن کوچه به کوچه خسته ام ..... تو لحظه هایه بیکسی اسیره ناباوریم .... تو قاب خالیه جنون یه عکسه خاکستریم .... تویه این ثانیه های بی رمق لحظه های ابی تو حروم نکن.... این روزا ابری و خاکستریه شبایه آفتابیتو حروم نکن ...بگو خورشید از کدوم ور درومد .... که تومثل قصّه رویایی شدی... ماهیه زخمیه پاشوره ی حوض.... کی رو خواب دیدی که دریایی شدی.... آلوده ام آلوده ام هم رنگ با مرداب ... نفرینیم در حسرت بیداری از این خواب... برایه من که رفیقه سفرم ....مرحم زخمایه خستگی تویی.... برایه من که غریبه جاده هام ... آخرین همدم خونگی تویی ... از رو گل برگه گلایه کاغذی... اشکامو با دست آلوده بچین... منو تو آینه ها شستشو بده .... تو چشمام حادثه ی عشقو ببین... مثل یه پروانه ببین اسیره مشته بسته ام ...از این همه پرسه زدن کوچه به کوچه خسته ام...
اميررضا
چشماتو ببند آروم دستاتو به من بسپار .... فرصت بده عاشق شم لبخند بزن یکبار .... از وقتی طلوع کردی، غرقم تو هوای تو ... فرصت بده این خورشید پرپر شه به پای تو... آغوش تو دنیام نازدونه گل بادوم ... سرمامو تحمل کن، آروم بخواب آروم.... با تو همه تکراره بیداریه آتیشم... اما بدون تو هر ثانیه کم میشم....
اميررضا
بیهوده می کوشی عزیزِ آن روزها ؛ من عادت کرده ام ، به نبودن دست های تو در دست های یخ زده ام. من عادت کرده ام ، به تجسم بودن دست های تو در دست های دیگــری. من عادت کرده ام ... حالا بیا و باورکن ، قطره های اشک گوشه ی چشم های زل زده ام به عکس تان ، در این یلدای دیگر نداشتنت ، لبخند می زنند ... و هنوز هم شادمانی ات آرزوست !!!
اميررضا
اندر دل بی وفا غم و ماتم باد .... آنرا که وفا نیست زعالم کم باد ... دیدی که مرا هیچکسی یاد نکرد .... جز غم که هزار آفرین بر غم باد ....
اميررضا
بیا تکلیفو روشن کن .... نه اینجوری که مجنونی... کسی عاشقتر از من نیست .... خودت هم اینو میدونی .... بیا تکلیفو روشن کن ... بهم بگو که می مونی... جدایی ممکنه ما رو یه شب راحت کنه از غم ... ولی فردا تو میدونی که دلتنگیم برای هم .... ازت حرفی که میپرسم جوابم رو نمیگیرم ... بگو می مونی یا میری ... بگم زنده م یا می میرم....
اميررضا
توسط موبایل
تو دریایی و من همش فکر آب همه چی به جر تو سراب،سراب... سر راه دریا نشونی بذار واسه این دل تنگ خونه خراب... پر از خواهش و التماس چشات میخوام هر چی میخوامو از تو بخوام... دلم مثل هر سال حاضر شده میخوام با همین دل سراغت بیام... صدای تو از جنس آرامش نذار حس آرامشم گم بشه... صدام کن تا قفل دلم باز بشه صدام کن بذار عشق آغاز شه... بازم نقل لیلی و مجنون شده تو این لحظه ها عشق آسون شده... قرار بازم مهربونی کنی همه جا پر از عطر بارون شده... نمیدونم این قصه اسمش چیه ولی عاشقی درد شیرینه... بجز تو دلم از همه دل برید خدایا به جز تو امیدم کیه...
اميررضا
توسط موبایل
تموم خوبیا با تو چقد خالی شده دستم... بذار یکبار قبل از تو بگم که عاشقت هستم... چقد خوبه هوای تو چه عشقی رو به من دادی... گرفتار تو که هستم بدم میاد از آزادی... ببین راه فرارم رو خودم از هر طرف بستم...ازین لحظه به بعد هرجا که تو هستی منم هستم.
اميررضا
کسایی که تــو این دنیــا حـساب ما رو پیـچیـدن .... یه روزی هرکسی باشن حساباشونُ پس میدن .... جهــان بدجــور کوچیــکه همـه درگیر این دردیــم .... همه یک روز می فهمن چه جوری زندگی کردیم...
اميررضا
برام راهی نمی مونه به جز رفتن به این بن بست .... برام دنیا تموم میشه بری میمیره هرچی هست .... بــرام راهــی نمــی مــونه به جز کابــوس تنهایــی .... میــخوام یــادم بــری امــا نــمیشه تا تــو اینجایــی....
غصه ؟ من؟
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 15 ساعت و 51 دقيقه قبل توسط موبایلگفتم اشتباه شده ها
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 15 ساعت و 48 دقيقه قبل توسط موبایل
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 15 ساعت و 46 دقيقه قبل توسط موبایلبا سرعت مناسب از كوچه علي چپ عبور كنيد
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 15 ساعت و 44 دقيقه قبل توسط موبایلانقدر غمو دیدم برای من شخصا دیگه کلمشم خنده دار شده
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 4 ساعت و 37 دقيقه قبل