اميررضا
توسط موبایل
از خنده های ظاهری ام تا ظاهر خنده دار ترم که بگذریم فقر در قامت پانتومیم به ارضای جیب خالی هیچ دلقکی قد نمیدهد، مادامیکه اجتماع همیشه برای درد های خنده دار رژیمی هورا میکشد... یک جای کار دردهای پست مدرن میلنگد، یک جای زخم ها با مرهم جور در نمی آید، تف میکنی به آبروی هرچه که خواستن اش خنده دار تر است. باید بخندانی تا باور جیب خالی ات را عوض کنی، مبادا عذابی را در وجدان اجتماع رزرو کنی، باید آنقدر در جلد خنده هایت فرو روی، گه ایمان بیاوری تو تنها سمبل دردخایی هستی که وجدان جمعی جامعه در تو به ودیعه گذاشته است.
اميررضا
هیچ کس با هیچ کس سخن نمی گوید . . . که خاموشی به هزار زبان ... در سخن است ! " احمد شاملو "
اميررضا
وقـتـی قـلـبـتـو بـاخـتـی ... دیـگـه تـا آخــرِ عـمـر چـیـزیُ نـمـیـبـری!
اميررضا
مردم همه تورا به خدا سوگند میدهند ... اما برای من تو آن همیشهای که خدا را بهتو سوگند میدهم!
اميررضا
ایستادهام در اتوبوس... چشم در چشمهای نگفتنیاش. یک نفر گفت: «آقا جای خالی بفرمایید» چه غمگنانه است وقتی در باران به تو چتر تعارف کنند.
اميررضا
سر خط خواهش ها : لطفن لبخند را کنج لبان زیبایتان بگنجانید ....
اميررضا
برای بدست آوردنت نمی جنگم ! به تکّدی قلبت هم نمی آیم ! دوستت دارم ، فارغ از داشتنت ....
اميررضا
از مقدس سازندگان بایستی ترسید. هرکه چیزی را مقدس ساخت آن را نمی پرستد بلکه آلت دست خود می سازد...
اميررضا
هوای تو ... دلم هوای تو را کرده ... امّا نمی دانم کنار کدام پنجره ....به هوای که نشسته ای .... باد را قسم داده ام .... پنجره ها را به هم بکوبد.... تا کسی در گیسوی تو نپیچد !!
اميررضا
بنده که نباشی.. متکبر میشوی.. حتی در سجده های طولانی...
اميررضا
تمام چیزی که باید از زندگی آموخت تنها یک کلمه است ... میگذرد ..... ولی دق میدهد تا بگذرد ....!!!
اميررضا
نه چشم های وحشــی دارم... نه لبخند دلبرانـــــــه... منم و همین نگــــــــاه و لبخند ســـــــاده ! من همینم! من شبیه روی...
اميررضا
مرز در عقل و جنون باریـــک است ...كفر و ایمان چه به هم نزدیک است ...عشق هم در دل ما سردرگم ....مثل ویرانی و بهت مــــــردم ....گیسویت تعزیتی از رویـا ...شب طولانی خون تا فردا ....خون چرا در رگ من زنـجیر است ....زخم من تشنه تر از شمشیر است ....مستم از جام تهی حیرانی ....باده نوشیده شده پنهانــــی ..... عشق تو پشت جنون محو شـده... هوشیاری است مگو سهو شده ... من و رسوایی و این بار گناه .... تو و تنهایی و آن چشم ســیاه .... از من تازه مسلمان بگذر ، بگــذر .... بگذر ، از سر پیمان بگذر ، بگذر .... دین دیوانه به دین عشق تو شـــد .... جاده ی شك به یقین عشق تو شد ....مستم از جام تهی ، حیرانی.... باده نوشیده شده پنـــــــهانی ....
اميررضا
يك شب دلي به مسلخ خونم كشيد و رفت.... ديوانه اي به دام جنونم كشيد و رفت... پس كوچه هاي قلب مرا جستجو نكرد... اما مرا به عمق درونم كشيد و رفت... تا از خيال گنگ رهايي رها شوم.... بانگي به گوش خواب سكونم كشيد و رفت....
غصه ؟ من؟
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 13 ساعت و 45 دقيقه قبل توسط موبایلگفتم اشتباه شده ها
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 13 ساعت و 42 دقيقه قبل توسط موبایل
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 13 ساعت و 40 دقيقه قبل توسط موبایلبا سرعت مناسب از كوچه علي چپ عبور كنيد
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 13 ساعت و 38 دقيقه قبل توسط موبایلانقدر غمو دیدم برای من شخصا دیگه کلمشم خنده دار شده
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 31 دقيقه قبل