دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اميررضا

عضو انجمن بازيگران خانه تئاتر و موسس گروه هنري شاپرك. گروه هنري شاپرك فعاليت هنري خود را در زمينه ت... درباره »
اميررضا
مرد - مجرد
امتیاز: 3179

دنبال‌شدگان

(460 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(424 کاربر)

گروه‌ها

(8 گروه)

بازدید

اميررضا
اميررضا
توسط موبایل

از خنده های ظاهری ام تا ظاهر خنده دار ترم که بگذریم فقر در قامت پانتومیم به ارضای جیب خالی هیچ دلقکی قد نمیدهد، مادامیکه اجتماع همیشه برای درد های خنده دار رژیمی هورا میکشد... یک جای کار دردهای پست مدرن میلنگد، یک جای زخم ها با مرهم جور در نمی آید، تف میکنی به آبروی هرچه که خواستن اش خنده دار تر است. باید بخندانی تا باور جیب خالی ات را عوض کنی، مبادا عذابی را در وجدان اجتماع رزرو کنی، باید آنقدر در جلد خنده هایت فرو روی، گه ایمان بیاوری تو تنها سمبل دردخایی هستی که وجدان جمعی جامعه در تو به ودیعه گذاشته است.

اميررضا
اميررضا

این اختلافِ سِنی ما تقصیر توست، ساعت هایِ خانه ی شما سال هاست ایستاده اند و به تو نگاه می کنند...

اميررضا
اميررضا

قلمی در دست... شعری بر لب ... چهره از حس لبریز خشم، شادی،ابهام و دم آخر لبخندی تلخ! و سرانجام تمام "من" به خاطره ها پیوست!!!

اميررضا
اميررضا
توسط موبایل

چقدر سخته منطقی فكر كنی وقتی... احساساتت داره خفت میكنه!!!!!

اميررضا
اميررضا

خــودَم قَبـــول دارم کـــهنه شـــده ام ، آنـــقدر کــهنه… کــه می شــوَد ... رویِ گَرد و خـــاک تَنـــَم یــادگــاری نــوشت… بنویس و… برو…..

اميررضا
اميررضا

گاهی چه فرقی می کند ..... دوست داشتن یا دوست نداشتن ..... هر دو پیراهن یوسف را دریدند...!!

اميررضا
اميررضا

مردی مقابل گل فروشی ایستاد. او می‌خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود. وقتی از گل فروشی خارج شد٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می‌کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می‌کنی؟ دختر گفت: می‌خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است. مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می‌خرم تا آن را به مادرت بدهی. وقتی از گل فروشی خارج می‌شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت: می‌خواهی تو را برسانم؟ دختر گفت: نه، تا قبر مادرم راهی نیست! مرد دیگرنمی‌توانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت نیاورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد! شکسپیر می‌گوید: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می‌آوری، شاخه ای از آن را همین امروز بیاور...

اميررضا
war-and-peace.jpg اميررضا
در فسانه

آلبوم موسیقی «جنگ و صلح» با تارنوازی استاد «داریوش طلایی» و تمبک استاد «ناصر فرهنگ‌فر» از سوی موسسه فرهنگی و هنری ماهور منتشر شد...

اميررضا
اميررضا

پا به پاي همه فانوسا .....شب اين دهكده رو بيدارم .....من نميتونم مگه برگردم..... دست از اين خاطره ها بردارم..... من به آغوش تو برميگردم.... اگه روياي تو با من باشه.... صبح آخرين نمازم با توست ..... اگه روز آخر دنيا شه ....

اميررضا
اميررضا

هَـر بار خــاطره ای تــکان میخورَد از جــای ِخـود ، آوار میـــشود بـَـر دلـــم ، درد ِنبودَنت.... تقصــیر ِتـو نیــست... مـَن بر گســل ِروزگار افتــاده تقــدیر َم.

اميررضا
اميررضا

گاه در زندگی ، موقعیت هایی پیش میآید که انسان باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپــردازد...

اميررضا
اميررضا
توسط موبایل

وقتي نوشتم، عاشقترينم... گفتي نميخوام تورو ببينم. برات نوشتم يه بيقرارم... با خنده گفتي دوست ندارم.

اميررضا
اميررضا

قصه انسان قصه یک دل است ویک نردبان! قصه بالا رفتن قصه هزار راه ویک نشانی قصه جستجو... قصه از هر کجا تا او.. قصه انسان، قصه پیله است و پروانه! قصه تنیدن وشکافتن... من اما... هنوز اول قصه ام ایستاده روی اولین پله نشانی گم کرده با دو بال ناتمام...

اميررضا
اميررضا
توسط موبایل

دیدی غزلی سرود؟ عاشق شده بود ... انگار خودش نبود ... افتاد، شکست، زیر باران پوسید ... آدم که نکشته بود... عاشق شده بود ...

اميررضا
اميررضا

1 [فایل]

اميررضا
alizadeh1.jpg اميررضا
در فسانه

پیام استاد حسین علیزاده برای همدردی با آسیب‌دیدگان زلزله آذربایجان...