•▪●۩ اسی ۩●▪•
فتادم از پا ز ناتوانی، اسیر عشقم، چنان که دانی رهایی غم نمیتوانم تو چاره ای کن که می توانی
•▪●۩ اسی ۩●▪•
یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم......... ای انسان چه چیزی از تو بر خدا گستاخت نمود؟
•▪●۩ اسی ۩●▪•
ای کریم، و ای رحیم از چه مرا بگذاشتی و از چه مرا برداشتی؟ از چه مرا در این برهوت و بیقوله وا ماندگی تنها بر خود رها نمودی؟ تو که خود گواهی و عالمی بر پریشانی و درماندگی من تو که دانایی بر ناتوانی شانه های من و تو که می دانی که بیچاره تو از چه چاره ندارد تو را به وحدانیت قسم از خستگی گناه مرا نجاتم ده یا رب شرمنده بندگی تو ام.
•▪●۩ اسی ۩●▪•
انگار هر آهنگ، عکس یا دست نوشته ای ساخته شده تا روزی بشود دلخوشیه دیروز، اشک های امروز. بشود تلنگری به بغضه شیشه ای وشکننده ی هر روز. تا بسوزاند کسی که اسیره دلی تنگ است و تازه کند داغی که همیشه بر قلب است. تا دلتنگی را تنها یادگاره بجای مانده کند.
•▪●۩ اسی ۩●▪•
چه مي توان كرد ؟ قسم خوردم كه دنيا و غمهايش را فراموش كنم ولي نمي شد دلم مي خواست قلم را بشكنم تا ديگر ننويسد تا ديگر از سياهي قلم اثري نماند ، اما نتوانستم چون قلم مرا شكست و اشكهايم را جاري كرد
به به
15 سال و 3 روز و 12 ساعت و 33 دقيقه قبلعالیه
چه صدایی
سلام ستوده خوبی ؟قبلانا سلام میکردی
15 سال و 3 روز و 12 ساعت و 30 دقيقه قبلداش اسی تو اگه جوونیت رفته ، ما دیگه یه پا پیرمردیم دیگه ، خواستی بگو باهات همیاری می کنیم .
15 سال و 3 روز و 12 ساعت و 29 دقيقه قبلسلام کردم شما ندیدی داداش
15 سال و 3 روز و 12 ساعت و 24 دقيقه قبلتو عزیز دلمی ساسان جون
15 سال و 3 روز و 12 ساعت و 21 دقيقه قبلمرسی ستوده