•▪●۩ اسی ۩●▪•
من خویش را در میان سطر سطر نوشته هایم جاری می سازم . من در نقطه ای یا جمله ای پنهان و هویدایم . گاه آنچنان درد در جانم رخنه میکند که قلم در گذاردن نقطه ای به تردید می افتد .
•▪●۩ اسی ۩●▪•
و هنوز به شکرانه ی این موهبت سر به سجده خواهم گذاشت که کاغذ مکنونات قلبی ام را می پذیرد و قلم اسرار درونم را به واسطه آنکه خشه ای در آن وارد کند با جوهر خویش می نگارد .
•▪●۩ اسی ۩●▪•
چه آسان و سهل دل بسته ام به شادیهای محسوس و زودگذر و چه سخت خو گرفته ام با تنهایی و غم هایم .
•▪●۩ اسی ۩●▪•
باتوام ... اي لنگر تسكين! اي تكان هاي دل! اي آرامش ساحل! با توام... اي نور! اي منشور! با توام... اي شور اي دلشوره ي شيرين! با توام... اي شادي غمگين! با توام... اي غم! غم مبهم! اي نمي دانم! هرچه هستي باش اما كاش... نه، جز اينم آرزويي نيست: هرچه هستي باش! اماباش...
•▪●۩ اسی ۩●▪•
چه می شد که خواب گل ناز به رویای ما رنگ می زد و رویا همان زندگی بود چرا نه؟
•▪●۩ اسی ۩●▪•
چه می شد که اندوه ما را شبی باد همراه می برد وفردا هوای دگر داشت چرا نه؟
•▪●۩ اسی ۩●▪•
چه می شد که مرزی نمی بود برای نثار محبت وانسان کمال خدا بود چرا نه؟
•▪●۩ اسی ۩●▪•
هر وقت ناامید شدی به کوه برو! و فریاد بزن و بگو آیا هنوز امید هست ؟! خواهی شنید :هست ، هست ، هست ..
•▪●۩ اسی ۩●▪•
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست... به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم......
•▪●۩ اسی ۩●▪•
خوبم خوشم سر حالم ملالی نیس همه چی ردیفه *میدونم به خودتم دروغ میگی ولی بگو این دروغ قشنگه بگو تکرار کن به خدا حالت بهتر میشه ....
•▪●۩ اسی ۩●▪•
خسته ام به قد تاریخ از این همه نا مردمی ها نه شانه ای برای گریستن و نه گوشی برای شنیدن و نه عشقی برای كشیدن فقط ملال خاطر از روزگار ماندن و پوسیدن... در آیینه افتاده چین از شرم این صد چهره ها
•▪●۩ اسی ۩●▪•
خسته ام به قد تاریخ از این همه نا مردمی ها نه شانه ای برای گریستن و نه گوشی برای شنیدن و نه عشقی برای كشیدن فقط ملال خاطر از روزگار ماندن و پوسیدن... در آیینه افتاده چین از شرم این صد چهره ها