faafaa
به عشق عادت نمی کنم بلکه با عشق زندگی می کنم. ...........
faafaa
من میدانم فرصت ها هیچ وقت از بین نمیره بلکه فرصت از دست رفته ی منو یکی دیگه صاحب میشه. ...............
faafaa
من می دانم که عشق ورزیدن ،ضمانت تنها نشدن نیست. ....
faafaa
عشق بدون صدمه زدن به من ما می سازد................
faafaa
شادترین مردم لزوما شاد ترین چیز هارا نداند........بلکه از هر چیزی که سر راهشان قرر می گیرد بیشترین استفاده را میکنند............
faafaa
نه یادم میکنی نه میری از یاد....................عجب بردی تو مارا زود از یاد................ببوسم رویت ای شاعر که گفتی.............. فراموشی است رسم آدمیزاد.................
faafaa
گاه سکوت یک دوست معجزه میکند و تو می آموزی که همیشه بودن در فریاد نیست...............
faafaa
دوستان همگی شبتون پر ستاره.....................خوابای خوب خوب ببینید..................دنبالریون بای بای.................
faafaa
................باید کاری می کرد. باید خودش را اصلاح می کرد ! ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می توانست بازیگر باشد : از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه ی سفارشات مشتریانش را قبول می کرد! او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد! وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم !!! سفارش های مشتریانش را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود... حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند! اما او دیگر با خودش «صادق » نیست. او الان یک بازیگر است.همانند بقيه مردم! .....................پایان
faafaa
مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟ جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم ! یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید... مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود ! یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود... مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست ! یک روز فهمید مشتریان ش بسیار کمتر شده اند ... مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشید . به فکر فرو رفت ... ..ادامه دارد.
faafaa
- اگر میخواهی قواعد بازی را عوض کنی، نخست قواعد را فرابگیر............
faafaa
- به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه میجویی، گاه اقبالی بزرگ است.
faafaa
این سه میم را از همواره دنبال کن: * محبت و احترام به خود را * محبت به همگان را * مسؤولیتپذیری در برابر کارهایی که کردهای.
faafaa
وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.........