faafaa
دوستان فعلا بای بای..........
faafaa
تنها راهی که یه زن میتونه یه مرد رو میلیونر کنه............. اینه که اون مرد میلیاردر باشه !!...............
faafaa
من خدانیستم....... بگویم........ صدبار اگر توبه شکستی باز آی!!!..........رفتی........ به سلامت.............
faafaa
نسلی که نسل تو، نسل ما، نسل منه.................دیدگاه
faafaa
حرف دلت رو امروز بزن ! ........اگر امروز گفتی..... اسمش " حرف ِ دلِ "......... اگر نگفتی ...... فردا میشه " درد دل" ............
faafaa
چرا سرعت اینجوریه؟؟؟؟//اعصابم خورد شده................
faafaa
جواب منطقی اکثر پدرهای ایرانی در مقابل اجازه گرفتن فرزندانشان برای انجام کاری : 1...........) اگر قبلا کسی آن کار را انجام نداده باشد : آخه کی تاحالا همچین گ…ی خورده که تو میخوای بخوری ؟......... 2) اگر قبلا کسی آن کار را انجام داده باشد : حالا هرکی هر گ.....ی خورد تو هم باید بخوری ؟ .............
faafaa
دوستان همگی بای بای.............................تا بعد.......................مواظب خودتون باشید.........دوستون دارم یه عالمه.............
faafaa
اینجا گرگها هم افسردگی مفرط گرفته اند ..... به جای اینکه گوسفند بدزدند، به نی چوپان گوش می دهند و گریه می کنند...!!
faafaa
گاهی دلم برای شیطان می سوزد ....! که اینقدر صادق بود ،........ دروغ نگفت ...تظاهر نکرد...! حتی به قیمت اخراجش از بهشت و مقام فرشتگی....
faafaa
سه تا مرد داشتند در مورد امور تصادفی صحبت می کردند....... اولی : زنم داشت داستان دو شهر را می خواند که دو قلو زایید.......... دومی : خیلی جالبه زن من هم سه تفنگدار را می خواند که سه قلو زایید....... سومی فریادی زد و گفت :خدای من ,من باید زود بروم خانه....... وقتی از او پرسیدند که چه اتفاقی افتاده گفت : وقتی داشتم از خانه می آمدم بیرون زنم علی بابا و چهل دزد را می خواند.........
faafaa
توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد ...........دیدگاه
faafaa
دو تا پيرمرد با هم قدم مي زدن و 20 قدم جلوتر همسرهاشون کنار هم به آرومي در حال قدم زدن بودن....... پيرمرد اول: «من و زنم ديروز به يه رستوران رفتيم که هم خيلي شيک و تر تميز و با کلاس بود، هم کيفيت غذاش خيلي خوب بود و هم قيمت غذاش مناسب بود.» .........پيرمرد دوم: «اِ... چه جالب. پس لازم شد ما هم يه شب بريم اونجا... اسم رستوران چي بود؟»..... پيرمرد اول کلي فکر کرد و به خودش فشار آورد، اما چيزي يادش نيومد....... بعد پرسيد: «ببين، يه حشره اي هست، پرهاي بزرگ و خوشگلي داره، خشکش مي کنن تو خونه به عنوان تابلو نگه مي دارن، اسمش چيه؟»...... پيرمرد دوم: «پروانه؟» .....پيرمرد اول: «آره!»...... بعد با فرياد رو به پيرزنها: «پروانه! پروانه! اون رستوراني که ديروز رفتيم اسمش چي بود؟ .............
شبت قشنگ فافا
14 سال و 9 ماه و 12 روز و 8 ساعت و 59 دقيقه قبلشب خوبی داشته باشین ...
14 سال و 9 ماه و 12 روز و 8 ساعت و 51 دقيقه قبلبای
14 سال و 9 ماه و 12 روز و 8 ساعت و 49 دقيقه قبل