faafaa
درزندگی کاری نکنیدکه تاوان آنرا عمه هایتان پس بدهند.............. (عمه دکتر شریعتی) ...............
faafaa
میروم زیر باران......... تا گریه کنم........ تا تو ندانی ابی که..... .روی گونه ام هست........... قطره ای از باران است یا اشک...............
faafaa
سیگارم چه خوب درک می کند مرا..... وای که چه زیبا کام میدهد...... این نو عروس هر شب تنهایی هایم....... لباس سپیدش را تا صبح برایم می سوزاند......... و من تا صبح بر لبانش بوسه می زنم......... ... ... ... چه لذتی می بریم از این همخوابگی......... او از جان مایه می گذارد و........... من از عمر......... هر دو می سوزیم به پای هم..........
faafaa
به سلامتي اون بچهاي که شيمي درماني کرده همه موهاش ريخته،……. به باباش ميگه بابا من الان شدم مثل رونالدو يا روبرتو کارلوس؟………. باباش ميگه قربونت برم از همه اونا تو خوشتيپ تري .........
faafaa
شما یادتون نمیاد..................
faafaa
شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم ! ............................
faafaa
شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن ! ...............
faafaa
شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی......... بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، ............همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد !.............
faafaa
شما یادتون نمیاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم...........................
faafaa
همگی بای بای.................
faafaa
چه لحظه ی شیرینی است........... وقتی با یک دستت فرمان را میگیری و با دست دیگر دست هایم را ............
faafaa
..... در سردر کاروانسرايي...... تصوير زني به گچ کشيدند .......... ارباب عمایم اين خبر را........ از مخبر صادقي شنيدند ......... گفتند که وا شريعتا خلق.... روي زن بي نقاب ديدند...... آسيمه سر از درون مسجد.... تا سردر آن سرا دويدند....... ايمان و امان به سرعت برق...... مي رفت که مؤمنين رسيدند....... اين آب آورد آن يکي خاک...... يک پيچه ز گِل بر او بريدند........ ناموس به باد رفته اي را....... با يک دو سه مشت گِل خريدند.... چون شرع نبي ازين خطر جَست........... رفتند و به خانه آرميدند......
faafaa
ای کسانی که ايمان آورده ايد، اگر به جای ايمان، سيمان آورده بوديد! اين مملکت تا حالا آباد شده بود!..؟..................
faafaa
زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت تا جوجه هاشو سیر کنه........ گوشت بدن خودشو میکند و میداد به جوجه هاش میخوردند........ زمستان تمام شد و کلاغ مرد!............. اما بچه هاش نجات پیدا کردند و گفتند:....... آخی خوب شد مرد, راحت شدیم از این غذای تکراری!....... این است واقعیت تلخ روزگار ما!!!!!!!!!.......
faafaa
ما هممون یه جورایی یه زمانی جزو اقلیت های هندی بودیم!....... چون هممون یه گاوی رو یه روزی به عنوان عشق می پرستیدیم ............