faafaa
نه اینکه زانو زده باشم... نه ...! تنهایی ... سنگین است ...............
faafaa
سر کلاس ادبيات معلم گفت :...... فعل رفتن رو صرف کن ......... رفتم ... رفتي ... رفت ... ساکت مي شوم ،........... ميخندم ولي خنده ام تلخ مي شود ..........استاد داد مي زند : ........خوب بعد ؟........... ادامه بده !........ و من مي گويم : ........... رفت ... رفت ... رفت ... رفت ...........و دلم شکست ......... غم رو دلم نشست ........... رفت و شاديم بمرد ......... شور از دلم ببرد ......... رفت ... رفت ... رفت ... و من مي خندم و مي گويم :........ خنده ي تلخ من از گريه غم انگيز تر است ............... کارم از گريه گذشته به سيه.................
faafaa
گاهی وقتا توی رابطه ها...... نیازی نیست طرفت بهت بگه :..... برو !..... همین که روزها بگذره و یادی ازت نگیره...... همین که نپرسه چجوری روزا رو به شب میرسونی...... ... همین که کار و زندگی رو بهونه میکنه....... همین که دیگه لا به لای حرفاش دوستت دارم نباشه..... و همین که حضور دیگران توی زندگیش...... پر رنگ تر از بودن تو باشه..... هزار بار سنگین تر از..... کلمه ی برو واست معنا پیدا میکنه........ پس برو...... قبل از اینکه ویرون تر از اینی که هستی شی............
faafaa
خدايا ............. تو دنیای ما آدما ............ یه حالتی هست به نام " کم آوردن " .......... تو که خدایی و نمیتونی تجربش کنی ........... خوش به حالت ..................
faafaa
در زندگی هر شخصی صدها "دوستت دارم" وجود دارد. . ................. اما انسان فقط گول یکی از آنها را میخورد ................. و تا می تواند بر حماقت خود پا می فشارد ........................
faafaa
دست هایم به آرزوهایم نرسید،...... آنها بسیار دورند.......... اما درخت سبز صبرم می گوید: امیدی هست......... دعایی هست........... خدایی هست...........
faafaa
شعری از " شهیار قنبری " .........دیدگاه
faafaa
از این تـکرار ساعتها ….... از این بیهوده بـودنها ……. از این بی تاب ماندنها …….. از این تردیدها ….... نیرنگها ... …..شکها ……. خیانتها ……….. از این رنگین کمان سرد آدمها ……... و از این مرگ باورها و رویاها ……... پـریشانم ……... دلم پـرواز میخواهد .............
faafaa
پاییز است…… برگهای ارتباطمان زرد……… عشقمان زکام گرفته است…… چشمهایمان بارانیست…… بوسه های مان سرد ویخ زده……. کلاه بر سرم کرده ام یا شایدم کلاه بر سرم کرده اند…….. دستکش ها بر دست کرده ام تا گرمای دستت را احساس نکنم…….. دندانهایم به هم میخورد بخود میگویم هوا سرد است اما میدانم بغض در گلو دارم ، غیض میکنم……….. ترانه هایم هم خلوت شبهای پاییز را به یادم می آورد……….. برو اما قول نمیدهم که تو را فراموشت کنم…….. منتظر میمانم !!! ……..منتظر میمانم که فرشته ی بشری بشارت حضور بنفشه های بهار را ترانه کند……
faafaa
معمولاً آدما رو تا وقتی که کامل نشناختیمشون دوست داریم !........................
faafaa
شما یادتون نمیاد، همیشه کفش پاشنه بلندای مامانمونو می پوشیدیم و احساس بزرگی بهمون دست میداد.............................
faafaa
هیچ وقت از خدا نخواستم همه ی دنیا مال من باشه……….
فقط خواستم اون که دنیای منه مال هیچ کس نباشه………..