دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

faafaa

چترم باز باشد یا بسته ؟؟؟؟؟؟؟فرقی نمیکند.....بی دوست همیشه خیس بارانم................ درباره »
faafaa
زن - متاهل
امتیاز: 5045

دنبال‌شدگان

(554 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(496 کاربر)

گروه‌ها

(110 گروه)

بازدید

faafaa
faafaa

ارزش دوست خوب! ......

faafaa
faafaa

فقط برای خنده.................

faafaa
faafaa

سرگذشت

faafaa
faafaa

رسیدن به کمال.........

faafaa
faafaa

دروغهای مادرم

faafaa
faafaa

مردی تاجر در حیاط قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود. هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود. تا این که یک روز به سفر رفت. در بازگشت، در اولین فرصت به دیدن باغش رفت. اما با دیدن آنجا، سر جایش خشکش زد... تمام درختان و گیاهان در حال خشک شدن بودند ، رو به درخت صنوبر که پیش از این بسیار سر سبز بود، کرد و از او پرسید که چه اتفاقی افتاده است؟ درخت به او پاسخ داد: من به درخت سیب نگاه می کردم و باخودم گفتم که من هرگز نمی توانم مثل او چنین میوه هایی زیبایی بار بیاورم و با این فکر چنان احساس نارحتی کردم که شروع به خشک شدن کردم... مرد بازرگان به نزدیک درخت سیب رفت، اما او نیز خشک شده بود...! علت را پرسید و درخت سیب پاسخ داد: با نگاه به گل سرخ و احساس بوی خوش آن، به خودم گفتم که من هرگز چنین بوی خوشی از خود متصاعد نخواهم کرد و با این فکر شروع به خشک شدن کردم. از آنجایی که بوته ی یک گل سرخ نیز خشک شده بود علت آن پرسیده شد، او چنین پاسخ داد: من حسرت درخت افرا را خوردم، چرا که من در پاییز نمی توانم گل بدهم.

faafaa
faafaa

فردی از خدا درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد و خدا پذیرفت او را وارد اتاقی نمود که جمعی از مردم در اطراف یک دیگ بزرگ نشسته بودند همه گرسنه نا امید و در عذاب بودند هر کدام قاشقی داشتند که به دیگ میرسید ولی دسته قاشقها بلند تر ار بازوی آنها بود به طوری که نمیتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند! عذاب آنها وحشتناک بود! انگاه خداوند گفت:اکنون بهشت را به تو نشان خواهم داد آنها به اتاق دیگری که درست مانند اولی بود وارد شدند دیگ غذا"جمعی از مردم"همان قاشقهای دسته بلند"ولی در انجا همه شاد و سیر بودند! ان مرد گفت نمی فهمم چرا مردم در اینجا شادند در حالی که در اتاق دیگر بدبخت هستند با آنکه همه چیزشان یکی است؟ خداوند تبسمی کرد و گفت:خیلی ساده است در اینجا آنها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنندهر کس با قاشق غذا در دهان دیگری میگذارد چون ایمان دارد که کسی هست در دهانش غذایی بگذارد

faafaa
faafaa

کشی به همه ی زبانهای مذهبی مسلط است.این تقدم وتاخر هم که گفت فقهی نبود...کلامی بود................واقعا دکتر کشی یک مسلمان واقعی......یک مسیحی راستین.......یک یهودی اصیل..........یک بودایی مادر زاد....یک بهایی معتقد.........یک وهابی متصلب است.........او به گوهر دین رسیده است.................بی وتن..رضا امیر خانی

faafaa
faafaa

وطن ندارم................روزه ی بی وطن همیشه درست است................بی وتن...رضا امیر خانی

faafaa
faafaa

همه مارا تله ویزیون ساخته است...ما ایرانی ها به خاطر سریال مرد شش ملیون دلاری به آمریکا آمدیم که خشی سجده کند به دلارهایش و حالا هم به خاطر سریال مردان آنجلس خوبیم و گفته ایم گور بابای هزار دستان....برای همین فردا حتما نمی توانیم وقتی نکیر و منکر پرسیدند."من امامک؟"ادای آهنگ سریال امام علی را با دهان در بیاوریم..داداش...که گور بابای هزار دستان یعنی گور بابای خودمان...آدم شاید روزگاری به خودش فحش دهد ،مثل روز های آخر جنگ...اما هیچ وقت نمی تواند به بابایش فحش بدهد...بابای آدم مثل در مسجد است...نه میشود سوزاندش.....نه میشود کندش....خواستیم بابا ما را عاق نکند...عوق ش کردیم.......بی وتن....رضا امیر خانی

faafaa
faafaa

عشق بورزید تا به شما عشق بورزند

این ارسال را بازنشر کرده است.
faafaa
faafaa

سایز

faafaa
faafaa

از کودکی هم نتوانستم فرق میان دو و پنج را بفهمم.خاصه وقتی انگلیسی بودند........از این ساعت های مچی دیجیتال دست می بستیم....ما میگفتیم کامپیوتری.........مثل ساعت داج مدل 99 خشی.........دو و پنج ش را جوری مینوسند که قرینه یکدیگرند...........دو بود و من خیال کردم پنج بود............عاقبت نفهمیدم این فصل دو بود یا پنج..............بیوتن..رضا امیر خانی.......

faafaa
faafaa

بگذریم راه افتادیم....مثل همه سفرها....ایران باشد یا آمریکا..تهران باشد یا نیویورک.........صبح ساعت 6 که راه بیوفتی..........ساعت 10 همه تصمیم میگیرند کنار دست شویی بایستند...........حالا در میانه ی بزرگراه هفتاد باشی یا جاده سلفچگان..صبحانه کاپوچینو غلیظ زده باشی یا چای قند پهلو..............بیوتن...رضا امیر خانی

faafaa
faafaa

شب را ،خانه را و همسر را برای آرامش شما قرار دادیم...................شب است،خانه ام،کنار همسرم و این هر سه مرا آرام نمی کند.........بیوتن.....رضا امیر خانی

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.