faafaa
داستانی از بازیهای پاراالمپیک..............
faafaa
مادر دوستت دارم ... .........
faafaa
زن حسابی کی خودتو گفت؟ .......................
faafaa
مادر نسل انسان ام..........
faafaa
" چه قدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدنها که به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است " . علی شریعتی...........
faafaa
" اساسا ، خوشبختی فرزند نامشروع حماقت است. همه کسانی که در جست و جوی خوشبخت بودن هستند بی خود تلاشی در بیرون از خویش نکنند اگر بتوانند " نفهمند" می توانند " خوشبخت " باشند " . علی شریعتی ...............
faafaa
بادكنك قرمز، زرد ، آبي...........
faafaa
ترفند عاشقانه ............
faafaa
قلب جغد پیر شکست ............
faafaa
پسر کوچکی، روزی هنگام راه رفتن در خیابان، اسکناسی 100 تومنی پیدا کرد او از پیدا کردن این پول ، آن هم بدون هیچ زحمتی، خیلی ذوق زده شد این تجربه باعث شد که او بقیه روزها هم با چشمان باز سرش را به سمت پایین بگیرد و در جستجوی سکه های بیشتر باشد در مدت زندگیش او 296 سکه ی 100 تومنی 48 سکه ی 50 تومنی ،19 تا اسکناس 500 تومنی 16 تا اسکناس 1000 تومنی و 2 تا اسکناس 2000 تومنی و یک اسکناس مچاله شده ی 5000 تومنی پیدا کرد یعنی در مجموع 66 هزار و 500 تومن و در برابر به دست آوردن این مبلغ او زیبایی دل انگیز طلوع خورشید......... درخشش 31369 رنگین کمان و منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد......... او هیچ گاه حرکت ابرهای سفید را بر فراز آسمان ها در حالی که از شکلی به شکلی دیگر درمی آمدند، ندید............ پرندگان در حال پرواز، در خشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر، هرگز جزئی از خاطرات او نشد............
faafaa
روزی شاپرک اومد پیشه خرس و بهش گفت که عاشقش شده.از خرس خواست که با هم باشن..خرس گفت:بعد از خواب زمستونی..شاپرک ناراحت شد و رفت.زمانی که خرس از خواب بیدار شد از شاپرک خبری نیود..........اون نمی دونست که شاپرک تنها 2 روز زندست........
faafaa
قطاری که به مقصد خدا میرفت............
چند سال پيش در جريان بازي هاي پارالمپيك (المپيك معلولين) در شهر سياتل آمريكا 9 نفر از شركت كنندگان دو100متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند.
15 سال و 6 ماه و 13 روز و 13 ساعت و 28 دقيقه قبلهمه اين 9 نفر افرادي بودند كه ما آنها را عقب مانده ذهني و جسمي مي خوانيم.
آنها با شنيدن صداي تپانچه حركت كردند. بديهي است كه آنها هرگز قادر به دويدن با سرعت نبودند و حتي نمي توانستند به سرعت قدم بردارند بلكه هر يك به نوبه خود با تلاش فراوان مي كوشيد تا مسير مسابقه را طي كرده و برنده مدال پارالمپيك شود
ناگهان در بين راه مچ پاي يكي از شركت كنندگان پيچ خورد .
پسرک يكي دو تا غلت روي زمين خورد و به گريه افتاد. هشت نفر ديگر صداي گريه او را شنيدند ، آنها ايستادند، سپس همه به عقب بازگشتند و به طرف او رفتند يكي از آنها كه مبتلا به سندروم داون(عقب ماندگي شديد جسمي و رواني) بود، خم شد و پسرک گريان را بوسيد و گفت : اين دردت رو تسكين ميده .
سپس هر 9 نفر بازو در بازوي هم انداختند و خود را قدم زنان به خط پايان رساندند. در واقع همه آنها اول شدند. تمام جمعيت ورزشگاه به پا خواستند و 10 دقيقه براي آنها كف زدند.
یک شمع با روشنایی شمعی دیگر چیزی را از دست نمی دهد