Hanieh
بیا اب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام ****بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را
Hanieh
بهتر آن است که برخیزم ...رنگ را بردارم روی تنهایی خود... نقشه ی مرغی بکشم
Hanieh
بینایی ره گم کرد ...یاری کن و گره زن نگه ما و خودت با هم ...باشد که تراود در ما ،همه تو.
Hanieh
او به شیوه ی باران پر از طراوت تکرار بود...و او به سبک درخت میان عافیت نور منتشر می شد
Hanieh
اندهی خم شد فراز شط نور: *چشم من در آب می بیند *مرا سایه ترسی به ره لغزید و رفت *جویباری خواب می بیند مرا
Hanieh
چه جوری از تو بگذرم تویی که معنی منی.....تویی که از منی اگر تیشه به ریشه می زنی
Hanieh
گاهی حجم سنگین دلتنگـ ـ ـ ـی را نمیتوانند تحمـل کنند کلمات پس خـامـوش میمانـنـد ...
Hanieh
نمیدانم رفتی یا فرار کردی..... بعضی ها می روند تا فرار نکرده باشند،بعضی ها فرار می کنند تا نرفته باشند..... ساده تر بگویم نیستی
Hanieh
این روزها کسی از ثابتش استفاده نمیکند، همه اعتباری می خواهند و قابل تعویض ! همراه را عرض میکنم
Hanieh
تنهایی استخوان سوز است ، حتی در عاشقانه ترین ساعتها . .
Hanieh
هر روز این عشق یکطرفه را طی میکنم ، یکبار هم تو گامی بدین سو بردار ! نترس ! جریمه اش با من !