Hanieh
دارم میمیرم از بس که نگفتم چی ازت میخوام
Hanieh
وقتی اورجینال به دنیا اومدی… حیفه کپی از دنیا بری ….خودت باش !!!
Hanieh
به نابودیم کشوندی تا بدونم....همه بود و نبودم تو بودی
Hanieh
به طرزتلخی آرامم…
لحظه های سکوتم پرهیاهوترین دقایق زندگی ام هستند…
مملو از آنچه میخواهم بگویم و نمیتوانم…
Hanieh
وقتی دوری تنهایی نزدیکه...قلبم بی تو می ترسه تاریکه
Hanieh
در پس پرده ای از گرد و غبار ، نقطه ای لرزد از دور سیاه / چشم اگر پیش رود می بیند ، آدمی هست که می پوید راه
Hanieh
دیر زمانی است روی این شاخه ی بید ، مرغی بنشسته کو به رنگ معماست / نیست هم آهنگ او صدایی ، رنگی چون من در این دیار تنهای تنهاست
Hanieh
از لحظه ای که دیدمت بیرون نمیرم از خودم...دیگه قراره چی بشه بفهمی عاشقت شدم
Hanieh
دود می خیزد ز خلوت گاه من ، کس خبر کی یابد از ویرانه ام؟ /با درون سوخته دارم سخن ، کی به پایان می رسد افسانه ام؟
Hanieh
تو با تموم قلب... من نیومده یکی شدی
Hanieh
دیر گاهیست در این تنهایی ، رنگ خاموشی در طرح لب است / بانگی از دور مرا می خواند ، لیک پاهایم در قیر شب است
Hanieh
تو رو تا یادمه از دور از همین فاصله دیدم...بس که فاصله گرفتی به پرستشت رسیدم
Hanieh
تو میری با یکی دیگه ، که قدرتو نمیدونه...که حرفاتو نمیفهمه ، نگاهتو نمیخونه