Hanieh
خستگی و تاول زیر پایت را….برایم سوغاتی آورده ای!! می نشینی….. نفسی تازه میکنی…. و میروی!! و من…چشم به راه تو…. به نیمکت بودن خود ادامه میدهم!!
Hanieh
می گوید: کلمات گـــــــــــاهی بار معنایی خود را از دست می دهند ... این روزها " دوستـــــت دارم " ها دیگر قلــــــب کســـی را به تپش وا نمیدارد ! و گونه کسی را سرخ نمیکند ! می گویـــــــــم : مشکل از دوست داشتن نیست مشکل از تکـــــــــرار است !
Hanieh
شب از نیمه گذشته و ابرهایِ آسمان هنوز .. فریاد می کشند بر سر زمین و قطره ها بی شکیب و پُر صدا .. می بارند و قیل و قالِشان بیخواب کرده است مرا
Hanieh
هیچوقت آﺭﺯﻭﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﻧﮑﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺑﯽ "ﺧﻮﺩﺕ" !
Hanieh
حوالی رویاهایم که قدم می زنم ! میبینم خیابان را با بوی باران دوست دارم . خودم را با بوی تو ...!
Hanieh
تو را آرزو نخواهم کرد هیچوقت! تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که خودت بیایی... با دل خود ، نه با آرزوی من..
Hanieh
می دانم می خوانی ام و می مانم... هرچند با این سکوت طولانی می رانی ام...!!
Hanieh
خسته ام تکیه زده ام بر دیواری از سکـــ✖ــــوت ؛............... گاه گاهی هق هق تنهایــــ♣ـــی هایم سکوتم را میخراشد و نقشی از یادگاری میزند یادگــــ♫ـــاری هایی که کسی سواد خواندنش را ندارد.... هیچ کس جز خـــ♡ـــدا!
Hanieh
ﺧﺪﺍﯾﺎ . . . ﺣﻮﺍﺳﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻫﺴﺖ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺗﻮ . . . پس ﺣﻖ ﺩﺍﺭﯼ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﺟﺰ ﻣﻦ . . .
Hanieh
سال هاست تو رفته ای و تا هنوز از کوچه های دلم صدای گریه می آید ! دلی ... که بر سر راهش گذاشتی !
Hanieh
روزهای بدی در زندگی آدم می رسد که هیچ کسی حتی نمی پرسد: " خوبی ؟ " برای چنین روزهای بدی نیاز به یگانه مهربانِ دلسوزی داری به شرطی که در روزهای خوب فراموشش نکرده باشی و نامش چه زیباست ... خدا ...
Hanieh
در این شب پر از سکوت ، واژه ها یاری ام نمیکنند ، کاش تو بودی تا سکوتی مرگبار بر لحظاتم سایه نمی افکند ، کاش تو بودی تا در دریای مهربانیت غرق میشدم تو زیباترین ترانه ام هستی . . .
Hanieh
خیال تو می ارزد به داشتنِ همه ............
Hanieh
از نگاهت تا دلم رنگین کمان گل می کند با تو باید ... مثل باران حرف زد !
Hanieh
من تو را باز کجا خواهم یافت ؟ جز در اندیشه خویش و به جز قصه هجران و شکیب چیست افسانه عمر . . . ؟