Hanieh
به سبکِ خط عاشقم صاف تا بی نهایت
Hanieh
همه ی حرفها "دلت" رانشانه میروند... یامیخواهند دریچه ای بسوی ان بازکنند وکشف رازکنند... یا میخواهند تیشه ای بردارند وریشه اش رابزنند... ویاازجنس نورندومیخواهند برتاریکی اش بتابند... پنجره ی دلت رابه روی هرحرفی بازنکن... همین...
Hanieh
❤ وقــتــﮯ مـهـربـانـیــﭟ از دور اینـﻖـدر نــزدیـــڪ اسـت حس میــــڪـنــم جــغــرافــیــا یـــڪ 【 دروغ 】 تـاریـخـیـسـت . . .
Hanieh
چشم های من گرمای خواب می خواهند آن سوی پرده اما سایۀ تو دست تکان می دهد رویای سفر نزدیک است دیدار تو اما دور
Hanieh
دلم خیلی بیشتر از حجمش پُر است … پر از جای خالی تو!
Hanieh
دوریـــ ـــم و دوســــــت نیستیــــــم ! ضرب المــــــثل هـــ ـــا هــــــم , اشتبـــ ـــاه می کننــــــد ...! نزدیکــــــــــــــــــــتر بیــــــا ♥♥♥.............!
Hanieh
ریزش این برگها از نگاه من هیچوقت نوید آمدنت را نداده اند لب هایم مقصرند که خیلی وقت است خنده را فراموش کرده اند
Hanieh
بر دل بام سکوت چتر غروب... خوش این احساسم وبه خود می گویم........ و همین بس ..........که تو هستی سایه ت اینجاست....
Hanieh
به خاطر باور دروغ هایت عذر می خواهم!! بپذیری یا نه دیگر باورت ندارم.
Hanieh
کفِ دستم دستمالِ اشک هایی بود که ... لابه لای خطوط سرنوشتم گم شدند نمی دانم ... به کدامین درد گریستم ...!
Hanieh
به نیت چشمانت نه دیگر حافظ برایم خبری خوشی دارد و نه استخاره هایم خوب می آید اما نگران نباش،می مانم. بگذار دلی که به دریایت زدم غرق بی وفایی هایت شود راستی!! بین خودمان بماند من با جلیقه ی سوراخ آمده ام!
Hanieh
این طور قبول نیست بانو یا غلاف کن یا چشمانت را زمین بگذار دست خالی بجنگیم آمده بودم بگویم : ” دوستت دارم “ همین
Hanieh
بعد از این شعرهایم را سپید مینویسم تا از دیدگانت پنهان بماند
Hanieh
آفتابی از نگاهم رد شد پلک هایم سوخت چشم هایم با دلی لرزان عشق را آموخت